‫سادگورو درباره «تصمیم‌های سال نو» سخن می‌گوید. به جای اینکه زندگی‌تان را بر پایه‌ی چارچوب‌های زمانیِ ساخته‌ی انسان قرار دهید، او درباره‌ی قرار دادن «چشم‌انداز و افق دید» به‌عنوان نیروی هدایت‌کننده‌ی زندگی‌ صحبت می‌کند.

‫«سال نو فرصتی است برای شکل‌گیری چشم‌اندازهای تازه‌ی زندگی. خوشا به حال آن‌که درک و بینشی روشن نسبت به اکنون و پس از آن را دارد.»

‫سادگورو: در این هستیِ پهناور، چیزی به نام «سال قدیم» یا «سال جدید» وجود ندارد. این‌ها مرزبندی‌هایی هستند که ما انسان‌ها برای خود ساخته‌ایم. این مرزبندی‌ها را ایجاد کرده‌ایم چون به نوعی معیار در زندگی نیاز داریم؛ نشانه‌ای، نقطه‌ای برای سنجشِ اینکه آیا درحال پیشرفت هستیم یا پس‌رفت. حالا که این‌مقدار از عمرم گذشته، واقعاً پیشرفت کرده‌ام یا پسرفت؟ باز هم سال نو از راه رسیده و این زمانی است برای نگاه کردن به یک سال گذشته و سنجیدنِ اینکه آیا به‌عنوان یک انسان رشد کرده‌اید یا خیر؟ شاید کسب‌وکارتان پیشرفت کرده باشد، شاید پول بیشتری به دست آورده باشید، شاید فرزندتان ازدواج کرده باشد - اما مسئله این‌ها نیست. آیا در این یک سال، انسان بهتری شده‌اید؟ پس برای سال پیشِ رو چه تصمیمی دارید؟ لازم است برای خودتان روشن کنید که می‌خواهید چه کاری انجام دهید. نشانه‌ای برای خود بگذارید تا به شما بگوید که سال بعد، انسانی بهتر از اکنون‌تان خواهید بود. شادتر، آرام‌تر، مهربان‌تر، انسانی بهتر به هر شکل ممکن. این تصمیم را فقط خودتان می‌توانید بگیرید.

‫اگر به دنیای اطرافتان نگاه کنید - وقتی می‌گویم دنیا، منظورم دنیای انسانی است - خواهید دید که تجربه‌ی انسان آمیخته‌ای از صداها، افکار و احساساتِ درهم‌ریخته است. این صداها، افکار و احساسات، همگی فورانی از سردرگمی‌ها در سطوح و حالت‌های گوناگون هستند. که با درکی بسیار تحریف‌شده از واقعیتِ اکنون، این صداها، افکار و احساسات شکل می‌گیرند و بیان می‌شوند. وقتی انسان در این سطح از سردرگمی است، وقتی تحت سلطه‌ی تصورات نادرست از واقعیت اطرافش قرار دارد، درد و رنجی که برای خود و اطرافیانش ایجاد می‌کند بسیار تأسف‌بار است.

‫آن‌چه را که والاترین می‌دانید، همان را بجویید. مهم نیست محقق شود یا خیر.

‫ما اغلب زندگی‌مان را بر پایه‌ی شرایطِ همین لحظه می‌سازیم. آنچه همین حالا در اختیار داریم، نکته‌ی اصلی نیست. اینکه اکنون کجا هستیم، الزاماً تعیین نمی‌کند که فردا باید به کجا برویم. والاترین خواسته‌ی زندگی ما لزوماً ربطی به وضعیت فعلی‌مان ندارد. اگر چشم‌اندازهای خود را به شرایط فعلی وابسته کنیم، دوباره به آنچه دست‌یافتنی است، آسان است یا فکر می‌کنیم ممکن است، رضایت داده‌ایم. اینجا بحث ممکن یا ناممکن بودن نیست. بحث این است که چشم‌انداز شما چیست و والاترین چیزی که می‌توانید در زندگی جست‌وجو کنید کدام است.

‫اگر انسان چشم‌اندازی از آنچه می‌خواهد با خود و دنیای اطرافش انجام دهد داشته باشد، از توان او فراتر نیست که آن را خلق کند. ممکن است در همین زندگی اتفاق بیفتد، ممکن است چندین زندگی طول بکشد، اما آنچه می‌خواهیم قطعاً خواهد آمد. برای کسی که دیدگاهش نسبت به زندگی برای خودش روشن است و هر لحظه از زندگی‌اش به دنبال آن می‌گردد، والاترین چیزها خواهد آمد و پیش پایش فرو خواهد افتاد. اینکه اغلب چنین نمی‌شود، به این دلیل است که انسان بیشتر وقت‌ها در پی چیزهایی است که واقعاً نمی‌خواهد - در نتیجه، چیزهایی که حقیقتاً می‌خواهد هرگز به سراغش نمی‌آیند. ریشه‌ی این سردرگمی، درک نادرست ما از جهان پیرامون است.

‫آنچه را که والاترین می‌دانید، فقط همان را بجویید. مهم نیست که آیا این اتفاق خواهد افتاد یا خیر، زیستن با آن دیدگاه خود به تنهایی بسیار تعالی‌بخش است، به تنهایی بسیار رهایی‌بخش است و به تنهایی فرایندی بسیار شادمانه برای هر فرد محسوب می‌شود. مهم نیست فردا اتفاق بیفتد یا صد سال دیگر. وقتی چشم‌اندازی دارید، دیگر نگران ممکن یا غیرممکن بودن نیستید. نگران این‌ که آسان است یا دشوار نیستید، نگران این نیستید که دست‌یافتنی است یا دست‌نیافتنی؛ یا به بیان دیگر، نگران نتیجهٔ نهایی نیستید. شما فقط جهت را می‌دانید و زندگی‌اتان را وقف آن می‌کنید. این یکی از ساده‌ترین راه‌های رسیدن به والاترین سطح است: اینکه خودتان را بی‌قیدوشرط به آنچه برایتان مهم است بسپارید. بدون اهمیت دادن به اینکه اتفاق می‌افتد یا خیر. این خود یک مسیر معنوی است.

‫چشم‌انداز و افق دید، ابزاری نیرومند برای عبور از محدودیت‌های درونی و بیرونی ماست. اگر کسی بخواهد بدون چشم‌انداز و بدون اراده زندگی کند، باید کاملاً معصوم باشد. مانند کودکی که بدون برنامه و خواستِ ذهنی زندگی می‌کند. او نیازی ندارد که درباره‌ی هیچ‌چیز اراده‌ای داشته باشد، اگر کاملاً بی‌منیت و کودکانه باشد. اگر چنین نیست، بسیار مهم است که انسان با یک چشم‌انداز زندگی کند.

‫اکنون زمان آن رسیده که واقعاً در درون خود یک چشم‌انداز بسازیم، درباره‌ی آنچه واقعاً برایش اهمیت قائلیم، نه فقط برای امروز. اگر عمیق‌تر نگاه کنیم، این چشم‌اندازِ شخصی به چشم‌اندازی جهانی تبدیل می‌شود. اینکه باقی امور در مسیر اتفاق بیفتند یا نیفتند، اصلِ ماجرا نیست – مهم این است که هر آنچه به‌عنوان والاترین شناخته‌اید، صرفاً با توجه کامل جست‌وجو کنید. این ساده‌ترین راه برای شناخت زندگی، هم در این جهان و هم فراتر از آن است.