دیگر رنج نکشید
درد و رنج - آیا این دو همیشه با هم همراه هستند؟ سادگورو توضیح میدهد که درد فیزیکی است، اما رنج چیزی است که خودتان خلق میکنید. او با مثالهایی از زندگی خودش و از زندگی دیگر یوگیها، این موضوع را توضیح میدهد.

پرسش: سادگورو، بسیاری از مردم در دنیا بهصورتِ روزانه درد میکشند. چگونه با درد کنار بیاییم؟
سادگورو: درد یک چیز فیزیکی است. درد مربوط به بدن است و برای شما خوب است. وقتی میگویم: «درد برای شما خوب است»، درواقع خواستارِ درد برای شما نیستم. درد برای شما خوب است، زیرا همین حالا اگر در شما دردی نباشد، هوش لازم برای حفظ بدنتان را ندارید. هر جا که در بدن شما دردی نیست، مثلاً مو و ناخنهایتان، ببینید به چند روش مختلف آنها را کوتاه کردهاید.
فرض کنید در کل بدن دردی وجود نداشت، به اسم مُد، در کمترین زمان خودتان را نابود میکردید. اما اکنون، اگر درحالی که در خیابان راه میروید، دوچرخهای به سمتتان بیاید، یک قدم به عقب میروید. این کار را از روی فروتنی انجام نمیدهید، بلکه به این دلیل است که پیامد درد را میدانید. اگر اصلاً دردی در بدن شما نبود، حتی اگر یک کامیون بزرگ به سمت شما میآمد، حرکت نمیکردید.
رنج خودساخته است
اما رنج خودساخته است. چطور ممکن است درد باشد اما رنج نباشد؟ درزندگی خودم، سالها پیش در دوران موتورسواریام، عادت داشتم سراسر کشور را با موتور سفر کنم. یک بار، یک حادثهی عجیب رخ داد، وقتی یک وسیلهی نقلیه عقب رفت و پایم را به قسمت رکابِ موتورسیکلتِ پارکشده فشار داد. با اینکه رکاب تیز نبود، عضلهی ساق پایم را تا استخوان بریده بود.

من در یک جای دورافتاده بودم، بنابراین به یک درمانگاه محلی رفتم که امکاناتی برای بیحس کردن نداشت. دکتر زخم را دید و گفت: «امکان ندارد ما بتوانیم این کار را انجام دهیم. باید به یک بیمارستان بزرگتر بروی، چون برای رسیدگی به این زخم، به بیحسی نیاز داری.» بیمارستان کمی دور بود و در جهت مخالف جایی که میخواستم بروم قرار داشت. من بلد نیستم چگونه در زندگیام به عقب برگردم، این ایرادِ من است. هرچه پیش آید، من فقط میروم. بنابراین گفتم: «نه. من از این مسیر نمیروم؛ باید آن مسیر را بروم.» او گفت: «تو با این وضعیت هیچجا نمیروی.» در حین بحث، من در کلینیک او استخری از خون درست کردم و او بالاخره تسلیم شد. استدلال من پیروز نشد، خون بود که پیروز شد.
او شروع به درمان من کرد – بدون هیچ بیحسی. برای ترمیم عضلهام، حدود ۵۴ بخیه در سه لایهی مختلف زده شد. در تمام طول این روند، من با دکتر صحبت میکردم، دربارهی موضوعهای مختلف حرف میزدم. او داشت عرق میکرد و نفسنفس میزد. بعد از تمام شدن کار، از من پرسید: «تو هیج دردی در پایت حس نمیکنی؟ تو فقط در حال حرف زدن با من هستی.» درد وحشتناکی وجود داشت، اما لازم نیست آن را به رنج تبدیل کنید. رنج همیشه خودساخته است. درد فقط مربوط به بدن است؛ یک پدیدهی طبیعی است. بدون درد، اگر پایتان قطع میشد هم متوجه نمیشدید.
یوگیِ بیبدن
مثالهای بسیارِ دیگری هم وجود دارد. یک مثال فوقالعاده ساداشیوا براهمندرا است. سنگنگارهای از این صحنه در دیانالینگا وجود دارد، که مردی در حال راه رفتن است و دستش از بدن جدا میشود. این اتفاق در مکانی به نام نِرور در جنوب هند رخ داد. ساداشیوا براهمندرا یک نیرکایا- یک یوگیِ بیبدن بود. چگونه کسی میتواند بیبدن باشد؟
همانطور که یک بدن فیزیکی وجود دارد، یک بدن ذهنی و یک بدن انرژی نیز وجود دارد. بدن انرژی، پرانامایاکوشا نامیده میشود. در بدن انرژی، ۷۲,۰۰۰ نادی یا مسیر وجود دارد که انرژی در آنها حرکت میکند.
برای اینکه شما از نظر فیزیکی اینجا وجود داشته باشید، لازم نیست تمام ۷۲,۰۰۰ نادی فعال باشند. با فقط چند نادیِ بنیادی، میتوانید یک زندگی فیزیکی کامل داشته باشید. اگر تمام ۷۲,۰۰۰ نادی فعال شوند، شما دیگر هیچ حسی از بدن نخواهید داشت. بدن در تجربهی شما وجود نخواهد داشت. آیا میتوانید آزادیِ نشستن در اینجا بدون بدن را تصور کنید؟ مثلاً، اگر میخواهید بنشینید و مراقبه کنید، پاهایتان شروع به درد گرفتن میکنند و بعد از مدتی، تمام چیزی که تجربه میکنید، فقط درد پا است. تمام ویژگیهای انسانی دیگر محو میشوند. اما اگر تمام ۷۲,۰۰۰ نادی را فعال کنید، اگر اینجا بنشینید، دیگر هیچ حسی از بدن نخواهد بود. میتوانید از بدن به هر شکلی که میخواهید استفاده کنید، اما بدن هیچ قدرتی بر شما ندارد.
ساداشیوا یک نیرکایا بود. چون او هیچ حسی از بدن نداشت، مسئلهی پوشیدن لباس در زندگی او مطرح نبود. او یک یوگیِ برهنه بود. او صرفاً همانطور که بود، راه میرفت. روزی، او اتفاقی وارد باغ پادشاه شد. پادشاه با ملکههایش در کنار رودخانه استراحت میکرد. ساداشیوا همانطور برهنه از جلوی این زنان عبور کرد.
پادشاه بسیار عصبانی شد. «این احمق کیست که اینطور جلوی زنان من میآید؟» او به سربازانش فرمان داد تا بفهمند این شخص کیست. آنها ساداشیوا را صدا زدند. او برنگشت و به راه رفتن ادامه داد. آنها عصبانی شدند و از پشت به او با شمشیر حمله کردند. بازوی راست ساداشیوا قطع شد، ولی او همچنان به راه رفتن ادامه داد. سربازان وحشتزده شدند. بازوی این مرد از جا کنده شد، اما او حتی برنگشت. او فقط به راه رفتن ادامه داد. آنها فهمیدند که این یک مرد عادی نیست. آنها به دنبال او دویدند، و پادشاه و همه به پایش افتادند، او را برگرداندند و در همان باغ مستقر کردند. حتی امروز، شما سامادی او را در نِرور خواهید دید. مکان بسیار قدرتمندی است.
درد فقط در بدن وجود دارد. رنج چیزی است که شما خلق میکنید. اما نیازی نیست آن را خلق کنید. اگر آگاه باشید، برای خودتان رنج ایجاد نخواهید کرد. تنها دلیلی که کسی برای خودش رنج ایجاد میکند این است که ناآگاه است. آیا عمداً برای خودتان رنج ایجاد میکنید؟ خیر.
یک مثال که در سراسر جهان بسیار محبوب است، عیسی مسیح است. میخها به دست و پای او کوبیده میشدند. اگر میخها به دست و پای شما کوبیده شوند، چه کار میکنید؟ فریاد میزنید، جیغ میکشید و تمام دنیا را نفرین میکنید. اما به نظر میرسد او گفته است: «آنها را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند.» آیا کسی میتواند چنین چیزی بگوید اگر در حال رنج کشیدن باشد؟ این بهمعنای آن نیست که دردی وجود ندارد. درد وجود دارد. احتمالاً بدن او بسیار حساستر از بدن شما بود. قطعاً درد وجود داشت، اما رنجی نبود. وقتی گفت: «آنها نمیدانند چه میکنند»، منظورش این بود که آنها ناآگاه هستند.
آگاهی خود را گسترش دهید
تنها دلیلی که شما برای خودتان و اطرافیانتان رنج ایجاد میکنید این است که ناآگاه هستید. فقط آنچه از آن آگاه هستید در تجربهی شما وجود دارد. آنچه از آن آگاه نیستید برای شما وجود ندارد. این موضوع باید تغییر کند. آگاهی شما باید از یک حوزهی محدود به یک درک وسیعتری گسترش یابد.
وقتی در برابر آنچه همین حالا هست مقاومت میکنید، درد خودش را به رنج تبدیل میکند. درد وجود دارد. لازم نیست آن را در درون خودتان چند برابر کنید و چیز دیگری از آن بسازید. وقتی وضعیت از قبل بد است، باید ببینید چگونه میتوانید با نهایت ظرافت از آن عبور کنید.
یادداشت سردبیر: «ابزارهای یوگای ۵ دقیقهای برای تحول» را امتحان کنید – تمرینات سادهی اوپا-یوگا برای شادی، آرامش، تندرستی، موفقیت و موارد بیشتر. همچنین میتوانید برنامه را برای اندروید و iOS دانلود کنید.



