دانشآموزان چگونه میتوانند بر درسهای خود تمرکز کنند؟
سادگورو به دانشآموزی پاسخ میدهد که میخواهد بداند چگونه میتواند بهتر بر درسهایش تمرکز کند.

پرسشگر: بهعنوان یک دانشآموز، چطور میتوانم بر درسهایم بهتر تمرکز کنم؟
سادگورو: چرا میخواهید روی چیزی تمرکز کنید؟ شما به خودِ تمرکز علاقهای ندارید، بلکه فقط میخواهید بهترین نتیجهای را که میتوانید، به دست بیاورید. این از دوران دانشآموزی شروع میشود - همان زمانی که همه از تمرکز حرف میزنند و دقیقاً همان چیزی است که ندارند! بهویژه در زمان امتحانات، تمام تمرکزتان از بین میرود. اگر به سالن سینما بروید و بنشینید، کاملاً متمرکز هستید؛ اما اگر با یک کتاب درسی بنشینید، ذهنتان بسیار پراکنده است و به صد جهت مختلف پرواز میکند.اگر خودتان را به زور وادار به تمرکز کنید، شبیه اردوگاه کار اجباری میشوید. به رنج تبدیل میشوید. بهجای اینکه در زندگی رها و آسوده باشید، چرا میخواهید زندگی را به زور و تقلا تبدیل کنید؟ خواهید دید اگر بهصورت کاملاً راحت روی تختتان دراز بکشید و رمانی بخوانید – رمان عاشقانه یا داستانی هیجانانگیز – با سرعت ۷۰ تا ۸۰ صفحه در ساعت میخوانید و هر کلمه را هم به یاد میآورید. اگر امتحانات مربوط به همین کتابها باشد، میدانید که در چه وضعیتی خواهید بود. اما با آن یکی کتاب، چرا اینهمه زور و زحمت لازم است؟ کتاب درسی برای یک هوش متوسط نوشته شده است؛ یک نسخهی عمومی برای همه. هرگز به گونهای نوشته نمیشود که فقط افراد باهوش بتوانند بفهمند. پس موضوع، توانایی شما نیست، بلکه موضوع صرفاً مشارکت شماست.
اول از همه، شما واقعاً به آموزش خودتان علاقهای ندارید. شما فقط خودتان را آموزش میدهید چون پول، بقا و خیلی چیزهای دیگری که رویایشان را دارید بههمراه میآورد. اگر این کتاب درسی را با همان مشارکتی که یک کتاب هیجانانگیز را میخوانید بخوانید، خواهید دید که هر کلمهای که نوشته شده را به یاد میآورید. فقط باید عاشقش شوید، همین.
هر چیزی که عاشقش هستید، هیچکس لازم نیست به شما بگوید روی آن تمرکز کنید. اگر عاشق کسی شوید، آیا کسی باید به شما بگوید روی آن دختر یا پسر تمرکز کنید؟ همیشه متمرکزید. مسیر باکتی دقیقاً همین است: عاشق چیزی بزرگتر از خودتان شوید - شاید گوروی شما، شاید خدای شما، شاید معبود شما. شما را به جلو هدایت میکند، چون وقتی عاشقش هستید، خواهید دید تمام ویژگیهایی که نمایانگر آن است، از بسیاری جهات از آن شما میشود. پس عاشق آنچه مطالعه میکنید شوید. وگرنه، چه فایدهای دارد که آن را مطالعه کنید؟
اگر فقط برای بقا درس میخوانید، تأسفبار است. وقتی جوان هستید، اگر به این فکر میکنید که چگونه پول در بیاورید، زندگیتان را تلف کردهاید. این احمقانهترین کاری است که در زندگیتان میتوانید انجام دهید. وقتی همسر و فرزند دارید و کمی مشکلات و دغدغه جمع کردهاید، آنوقت به مقداری پول نیاز دارید؛ بدون آن نمیتوانید زندگیتان را مدیریت کنید. آن متفاوت است. اما حداقل وقتی جوان هستید، ببینید چگونه میتوانید بهترین کاری را که در این دنیا از دستتان برمیآید، انجام دهید. خوب است اگر تمام زندگیتان بتوانید اینگونه زندگی کنید، اما حداقل وقتی جوان هستید، بهچیزی بزرگتر از خودتان فکر کنید.
بهچیزی بیشتر از بقا فکر کنید، به انجام چیزی زیبا. حتی اگر آن را انجام ندهید، حداقل به انجامش فکر کنید - شما را ارتقا میدهد. اگر هزار نفر به آن فکر کنند، حداقل ده نفر آن را انجام خواهند داد. هرچه پیرتر میشوید، بیشتر و بیشتر ترسو میشوید. این را احتیاط مینامید، اما فقط از زندگی میترسید. حداقل وقتی جوان هستید، میتوانید جرأت کنید کاری انجام دهید که لزوماً امن نیست، اما برای شما و مردم اطرافتان زیباست که انجامش دهید. باید همیشه جوان زندگی کنید. فکر نکنید «جوان» یعنی ۱۵ یا ۱۸ ساله. گذشته از همهی اینها، خیلی جوان خواهید مُرد - ۵۰، ۶۰، ۷۰، ۱۰۰ یا ۱۶۰ سال، در مقایسه با هستی هنوز خیلی جوان است. فقط چند سال است.
لطفاً همیشه به بقا فکر نکنید. به همین دلیل است که شما در درک چیزهایی که میخواهید انجام دهید مشکل دارید - نه به دلیل تمرکز. فقط اینکه شما عاشق آنچه انجام میدهید نشدهاید، مشکل این است. اگر واقعاً عاشق کاری هستید که انجام میدهید، آیا باید کسی به شما بگوید تمرکز کنید؟ ذهنتان همیشه روی آن متمرکز است.


