‫‫۱# قبل از پرش، نگاه کن!

سادگورو: زمانی که تصمیم به تولدی دوباره گرفته‌ایم – برای از بین بردن چیزی و خلق چیزی تازه – بسیاری از فرصت‌ها پیش روی ما قرار خواهند گرفت. وجود امکانات فراوان همیشه به معنای دردسر است. توانایی تشخیص اینکه کدام یک از این امکانات را باید دنبال کرد، نیازمند تمرین خاصی است. مشکل اینجاست که مردم معمولاً بدون فکر وارد چیزی می‌شوند و بعد ذهن‌شان را به کار می‌اندازند — این روشِ درستی نیست. قبل از این که به سمت چیزی بپرید، باید با دقت کافی آن را بررسی کنید، چون پس از پریدن، نباید به عقب نگاه کنید. اگر مدام به آینه عقب نگاه کنید، هرگز پیش نخواهید رفت.

‫۲# درک خود را تقویت کنید — زندگی را همان‌طور که هست ببینید

اگر صحبت از کسب‌وکار باشد، رها کردن چیزی که شکست خورده است، آسان و اجتناب‌ناپذیر است. به هر حال رخ خواهد داد. اما رها کردن چیزی که موفق است و خلق چیزی جدید از دل آن، نیازمند بینش، شجاعت و مقداری دیوانگی است. این نگاه کاملاً متفاوتی به زندگی است. باید بتوانید چیزی را ببینید که دیگران نمی‌بینند.

نکته‌ای که باید به آن توجه کنید این است که آیا می‌توانید آنچه اکنون هستید — چه به‌عنوان یک فرد یا یک سازمان — را رها کنید یا خیر. و این که آیا می‌خواهید «کاملاً بمیرید» و از نو شروع کنید یا «نیمه‌جان بمانید» و دوباره خلق کنید، تصمیمی است که باید در لحظه و با درک واقعیت‌های موجود بگیرید.

اگر دوباره متولد شوید، یعنی درباره هیچ‌چیز نتیجه‌گیری قبلی ندارید. آماده‌اید تا همه‌چیز را مثل یک نوزاد تازه متولد شده ببینید. اگر این کار را بکنید، بدون آسیب از زندگی عبور خواهید کرد. حتی یک کودک خردسال هم بعد از چند روز فکر می‌کند که همه‌چیز را می‌داند. به‌محض این‌که فکر کنید می‌دانید، شروع به لکنت و اشتباه می‌کنید. اگر در هر لحظه از زندگی‌تان به همه‌چیز مثل یک نوزاد تازه متولد شده نگاه کنید، همه‌چیز را به‌وضوح خواهید دید. وقتی همه‌چیز را واضح ببینید، با آرامش از موقعیت‌ها عبور می‌کنید.

اگر بتوانید زندگی را همان‌طور که هست ببینید، هوش لازم برای مدیریت درست آن را دارید. اگر نتوانید زندگی را همان‌طور که هست ببینید، هوش شما علیه شما کار خواهد کرد.

این اتفاق افتاد٬ یک بار شرلوک هولمز و واتسون برای کمپینگ به کوهستان رفتند. شب شد و آنها خوابیدند. نیمه‌شب شرلوک هولمز واتسون را تکان داد و واتسون چشم‌هایش را باز کرد.

شرلوک هولمز از او پرسید: «چه می‌بینی؟»

واتسون دراز کشیده بود و به بالا نگاه کرد و گفت: «آسمان صاف و ستاره‌ها را می‌بینم، ستاره‌های زیادی.»

شرلوک هولمز پرسید: «این برای تو چه معنایی دارد؟»

واتسون پاسخ داد: «یعنی فردا هم روزی آفتابی و دل‌انگیز خواهد بود. این برای تو به چه معناست؟»

شرلوک هولمز گفت: «واتسون عزیزم، این برای من یعنی کسی چادر ما را دزدیده است.»

تنها در صورتی می‌توانید از تمام جنبه‌های زندگی‌تان با موفقیت عبور کنید که زندگی را همان‌طور که هست ببینید. اگر می‌خواهید کاری را با موفقیت انجام دهید، مدارک تحصیلی شما مهم نیستند، بلکه وضوح درک شماست که اهمیت دارد. اساساً، میزان موفقیت شما به وضوح درک شما از واقعیت‌های پیرامونتان بستگی دارد.

‫۳# توانایی شما در توجه کردن، کلید موفقیت است

فرایند زندگی بسیار ساده است. متولد شدن کار شما نیست. دیگری این کار را برای شما انجام می‌دهد. اگر غذا بخورید، از نظر جسمی رشد می‌کنید. از نظر ذهنی، فرآیندهایی پیرامون شما هستند که شما را از جهات مختلف پرورش می‌دهند، اما اگر فرد درگیر هیچ‌چیزی نشود و فقط به زندگی نگاه کند، همه‌چیز کاملاً باز و آشکار است. هیچ‌چیز واقعاً پنهان نیست. عبارت «رازهای زندگی» کاملاً اشتباه است، زیرا چنین چیزی وجود ندارد. همه‌چیز آشکار است. فقط اینکه مردم با چشمان بسته دور خود می‌چرخند، به همین دلیل همه‌چیز برایشان رازآلود است.

اگر یک انسان بخواهد از محدودیت‌های خود فراتر رود، مهم‌ترین ویژگی، ثبات توجه است. توانایی شما در مدیریت هر چیزی مستقیماً با میزان توجه و دقت شما نسبت دارد.

داشتم با گروهی از فارغ‌التحصیلان دانشگاه هاروارد صحبت می‌کردم که همگی بسیار موفق بودند٬ آن‌ها می‌گفتند: «می‌دانی، وقتی در دانشگاه بودیم، کسانی که فکر می‌کردیم واقعاً موفق خواهند شد، موفق نشدند. آنهایی از ما که گیج بودیم و نمی‌دانستیم پس از فارغ‌التحصیلی با زندگی‌مان چه کنیم، و تقلا می‌کردیم٬ در نهایت ما بودیم که واقعاً موفق شدیم. آنها موفق نشدند.»

پرسیدم: «چه اتفاقی افتاد؟» آنها در این مورد گفتگو می‌کردند و نکته اصلی این بود - این به‌اصطلاح افراد باهوش توسط شرکت‌های بزرگ استخدام شدند، شغل راحت و حقوق بالایی گرفتند، در آنجا ساکن شدند و همانجا ماندند. کسانی که نمی‌دانستند چه کار کنند، بیرون رفتند، به همه‌چیز نگاه کردند، برخی از آن‌ها ایده‌های درخشان خود را مطرح کردند و شرکت‌های خود را بنیان گذاشتند، یا مسیر دشوارتر را در پیش گرفتند. چون اوضاع نامطمئن بود، مجبور بودند به همه‌چیز توجه کنند؛ آنها تمام دنیا را زیر نظر داشتند. این افراد صد برابر بیشتر از آن کسانی پیش رفتند که در شغل‌های راحت و پردرآمد خود مستقر شدند و همان‌جا ماندند.

توانایی شما در توجه کردن، کلید عمق نفوذ شما به هر چیزی است - هر چه که باشد. هرچه توجه شما عمیق‌تر باشد، به‌ همان اندازه در آن فرو می‌روید و به همان اندازه به آن دسترسی خواهید داشت. آگاهی انسان به‌گونه‌ای است که اگر به‌اندازه کافی توجه کنید، تمام هستی ناگزیر تسلیم می‌شود، راه دیگری وجود ندارد.

‫۴# زندگی‌اتان را وقفِ هر کاری کنید که انجام می‌دهید

هر مسیری که بی‌درنگ انتخاب کنید، لزوماً بهترین کار نیست. شما هرگز نمی‌توانید بهترین کار را در جهان انجام دهید. هر چیزی را که انتخاب کنید، اگر واقعاً زندگی‌تان را وقف آن کنید، می‌تواند به چیزی بزرگ تبدیل شود. هرگز سعی نکنید بهترین کار را انجام دهید، چون اگر بخواهید بهترین کار را انجام دهید، عمرتان را صرف تلاش برای بهتر بودن از دیگران خواهید کرد.

این روش خوبی نیست، چون ممکن است فردی که خودتان را با او مقایسه می‌کنید ناتوان باشد و شما فکر کنید قهرمانید چون کمی سریع‌تر از او می‌دوید. این که بهتر یا بدتر از کسی باشید، حتی نباید به ذهن‌تان خطور کند. تنها چیزی که باید به آن توجه کنید این است که باید از تمام ظرفیت وجودی‌تان بهره‌برداری کامل کنید. هر آنچه در اختیار دارید، آیا توانایی بهره‌گیری کامل از آن را دارید؟ این همان معنای یوگا است. جسم شما، واقعیت‌های روانی و انرژی‌های درونی‌تان - آیا توانایی دارید آن‌ها را دقیقاً همان‌گونه که می‌خواهید به کار گیرید؟

‫۵# وضعیت درونی خود را تحت کنترل بگیرید

یا سرنوشت‌تان را به‌دست تصادف می‌سپارید، یا آن را همان‌گونه که می‌خواهید رقم می‌زنید - این انتخاب در دستان شماست. یا اجازه می‌دهید شرایط شما را شکل دهند یا شرایط را همان‌طور که می‌خواهید شکل می‌دهید.

ممکن است با خود بیندیشید: «بله، من دوست دارم وضعیت خانوادگی‌ام را آن‌گونه که می‌خواهم بسازم، اما دیگران با من همکاری نمی‌کنند.» اما نخست، از وضعیت درونی خود آغاز کنید. شما حتی وضعیت درونی خود را نیز آن‌گونه که مطلوب‌تان است، شکل نمی‌دهید. پس چطور فکر می‌کنید می‌توانید شرایط بیرونی را همان‌طور که می‌خواهید خلق کنید؟ در شرایط بیرونی، صدها عامل و نیروی مختلف در حال فعالیت هستند - همه‌چیز در دست شما نیست. اما در وضعیت درونی، شما تنها عامل هستید. بسیار مهم است که نخست بیاموزید وضعیت‌های درونی خود را همان‌گونه که می‌خواهید خلق کنید. آنگاه توانایی شما در خلق شرایط بیرونی می‌تواند به‌طور چشمگیری افزایش یابد. 

مشکل بسیاری از مردم، افکار و احساسات‌ خودشان است که مانع بزرگی است. وقتی خودتان به یک مسئله بدل شده‌اید، چگونه توانایی رویارویی با مسائل دیگر را خواهید داشت؟ نمایش روان‌شناختی شما بهای سنگینی بر شما تحمیل می‌کند. مردم می‌توانند از آنچه ده سال پیش رخ داده است، هنوز رنج بکشند. آن‌ها می‌توانند از چیزی که قرار است پس‌فردا رخ دهد، همین امروز دچار رنج شوند. آنها فکر می‌کنند که از گذشته و آیندۀ خود رنج می‌برند، اما در واقع تنها از دو قابلیتی رنج می‌برند که منحصر به انسان‌ها روی این سیاره است - حافظه و تخیل.

بیشتر مردم نمی‌دانند چگونه با حافظه و تخیّل خود کنار بیایند. آیا چیزی که دیروز یا ده سال پیش اتفاق افتاده، اکنون وجود دارد؟ خیر. آیا چیزی که ممکن است پس‌فردا اتفاق بیفتد، اکنون وجود دارد؟ خیر. پس به‌عبارت دیگر، شما از چیزی رنج می‌برید که وجود ندارد. این را دیوانگی می‌نامند. مردم می‌گویند: «این طبیعت انسان است.» این طبیعت انسان نیست. این طبیعت افرادی است که مهار طبیعت انسان را به‌دست نگرفته‌اند.

سازوکارِ انسان پیچیده‌ترین ماشین روی این سیاره است. این یک «ابر-ابررایانه» است. اما آیا دفترچه راهنمای کاربر را خوانده‌اید؟ یوگا یعنی یادگیری خواندن دفترچه راهنمای کاربر.