پیشکش کردن
در نگاهِ کوتاه این هفته، سادگورو دربارهی این موضوع صحبت میکند که هدایت کردنِ تمام انرژیهای ما در یک جهت، کلیدِ حرکت و پیشرفت در زندگی است. او میگوید: «مهمترین مسئله این است که یاد بگیرید تمام انرژی خود ــ هر آنچه هستید ــ را در یک جهت متمرکز کنید. اگر همهی آنچه هستید را در یک جهت نگذارید، به جایی نخواهید رسید… پس سؤال این نیست که در چه شکلی پیشکش میکنید؛ فقط زندگیتان را پیشکش کنید. در این پیشکش کردن، زندگیِ شما تک نقطهای میشود. وقتی تک نقطهای شد، شروع به حرکت میکند.»

پرسش: ناماسکارام سادگورو، در یکی از سخنرانیهای خود گفتید که باید تمام انرژیهای خود را به سوی «شیوا» هدایت کنیم. گفتید: «چه عشق باشد، چه شهوت، چه خشم یا حرص، همه باید بهسوی شیوا جهت داده شود.» چگونه میتوان خشم، شهوت و حرص را به سوی شیوا هدایت کرد؟ عشق قابل فهم است، اما بقیه را نمیفهمم.
هر کاری که در زندگیتان انجام میدهید، فقط با همان چیزی ممکن است که در اختیار دارید. شما نمیتوانید با چیزی که ندارید، کاری بکنید. پس هرآنچه دارید، همان را به کار بگیرید. این موضوع اصلاً به این مربوط نیست که آیا شیوا چیزی از شما دریافت میکند یا خیر؛ او به هیچچیز از شما نیاز ندارد. نکتهی اصلی این است که شما یاد بگیرید تمامِ انرژیتان ــ همهی آنچه هستید ــ را در یک جهت هدایت کنید. اگر همهی آنچه هستید را در یک جهت نگذارید، به جایی نخواهید رسید.
اگر عشقتان برای شیوا باشد، شهوتتان برای کسی در محله و نفرتتان برای دوستانتان، در واقع دارید خودتان را به پنج جهت مختلف میکشید. کسی که میخواهد خودش را به پنج جهت مختلف براند، آشکارا برای سفر جدی نیست. اما اگر همین حالا همهچیز را در یک جهت بگذارید، دستکم به جایی خواهید رسید. میخواهم این را درک کنید - در درون شما نه عشق هست، نه نفرت، نه شهوت و نه حسادت. در درونِ شما فقط زندگی هست. اینکه از آن چه میسازید، به خودتان بستگی دارد. میتوانید از آن عشق بسازید، سرخوشی، افسردگی یا ناکامی. میتوانید آن را خوشایند یا ناخوشایند، زشت یا زیبا کنید.
داستانِ زیبایی در اینباره وجود دارد… در مسیر مایسور، جایی هست به نام نانجانگوند. درست بعد از آن، در سمت چپ، آشرام کوچکی قرار دارد به نام مالانا مولای. بیش از صد سال پیش، مردی به نام مالا در آنجا زندگی میکرد. در آن زمان، شهر مایسور یکی از معدود شهرهای جنوب هند بود که بهخوبی طراحی و آراسته شده بود، چون مهاراجه ذوق زیباییشناسی داشت. او قصر باشکوهی و باغهایی زیبا ساخته بود.
مردم برای هر کاری٬ از جمله تجارت، معاش و تفریح به مایسور میرفتند. یا پیاده یا با ارابهی گاوی به آنجا میرفتند. اما وقتی به این نقطه میرسیدند، که ۲۶ کیلومتر با مایسور فاصله داشت، مالا آنها را غارت میکرد. مردم از این موضوع باخبر شدند و تصمیم گرفتند با او معاملهای بکنند. او تبدیل به چیزی شبیه مأمورِ مالیات شد و سیستمی راه انداخت که هر کسی از آنجا عبور میکرد، باید یک روپیه به او میداد، که در آن زمان مبلغ زیادی بود. مردم از این کار متنفر بودند، پس او را کالا که به معنی «دزد» است نامیدند، و آن مکان به «کالانا مولای» یعنی «پیچِ دزد» معروف شد.
او تمام سال پول جمع کرد و در شب ماهاشیوراتری، جشن باشکوهی برپا کرد و تمام شهر را اطعام داد. او این پول را برای خودش خرج نمیکرد؛ فقط قطعه زمین کوچکی داشت که در آن زندگی میکرد، اما از همه دزدی کرده و بعد جشن بزرگی برای شیوا برگزار میکرد. پس وقتی دو ویرا شایوا ــ عارفانی که از مریدان بزرگ شیوا بودند ــ آمدند و دیدند او چه میکند، هم خجالتزده شدند و هم شگفتزده از این نوع سرسپردگی. آنها با او صحبت کردند و گفتند: «راههای دیگری هم برای برگزاری این جشن وجود دارد.» آنها آشرامِ کوچکی بنا کردند و مالا همراه آن دو راهب شد و هر سه به ماهاسامادی رسیدند.
داستانهای شگفتانگیز زیادی وجود دارد که نشان میدهد شیوا بیش از آنکه از پیشکش طلا یا الماس خشنود شود، از این خوشنود است که انسان آنچه را دارد، پیشکش کند. پیام این است: «آنچه داری، پیشکش کن» زیرا در ذات امور، نمیتوانید چیزی را که ندارید، پیشکش کنید.
پس مسئله این نیست که در چه شکلی پیشکش میکنید؛ فقط زندگیتان را پیشکش کنید. در این پیشکش کردن، زندگیتان تک نقطهای میشود. و وقتی تک نقطهای شد، شروع به حرکت میکند. اگر زندگیتان پنج نقطهای باشد، به جایی نمیرود. فقط در پنج جهتِ مختلف تنش ایجاد میکند. اما اگر بخواهید سلاحی بسازید که نفوذ کند، آن را تک نقطهای میکنید. باید تیز باشد. تیزی یعنی نقطهاش محدود و متمرکز است.


