سرسپردگی یا اعتیاد؟
سادگورو در پاسخ به پرسش یکی از جویندگان دربارهی تفاوت میان سرسپردگی و اعتیاد میگوید: «اعتیاد معمولاً به مواد مربوط میشود. اما سرسپردگی متوجه چیزی است که آن را بسیار فراتر از خود میدانید؛ تنها نسبت به چیزی میتوان سرسپرده بود که آن را بسیار والاتر از خود ببینید.»

پرسش: سادگورو، تفاوت میان سرسپردگی و اعتیاد چیست؟ در سرسپردگی نیز، انسان به حالتی میرسد که بدون موضوع سرسپردگی خود نمیتواند زندگی کند. پس تفاوت این دو در چیست؟
سادگورو: اعتیاد معمولاً به مواد مربوط میشود. اما سرسپردگی متوجه چیزی است که آن را بسیار والاتر از خود میدانید؛ تنها نسبت به چیزی میتوان سرسپرده بود که آن را بسیار فراتر از خود ببینید. سرسپردگی چیزی نیست که بتوان آن را تمرین کرد. نمیتواند پرورش داده شود یا بهصورت اکتسابی به وجود آید. وقتی از چیزی یا کسی عمیقاً متأثر میشوید، سرسپردگی بهطور طبیعی پدید میآید. همین که چیزی یا کسی را بسیار بالاتر از خود، بسیار فراتر از خود ببینید، سپس سرسپردگی کاملاً طبیعی است. اعتیاد از آن جا شکل میگیرد که چیزی را تجربه میکنید و از آن تجربه خوشتان میآید. میخواهید آن را باز هم و باز هم تجربه کنید، تا جایی که سرانجام در دام آن گرفتار میشوید.
این که سرسپردگی و اعتیاد گاهی در کنار هم مطرح میشوند، به این دلیل است که هر دو در کسی که آنها را تجربه میکند، احساسی خوشایند یا خلسهانگیز ایجاد میکنند. انسانها به چیزی معتاد میشوند، زیرا تجربهای که از آن به دست میآورند، قدرتمند است. مردم به دخانیات، قهوه، الکل و انواع مواد مخدر معتاد میشوند، زیرا برای آنها تجربهای خوشایند ایجاد میکند. اگر این مواد درد و رنج ایجاد میکرد یا آنها را دلزده میکرد، هیچکس به آنها معتاد نمیشد.
سرسپردگی و اعتیاد فقط در سطح تجربه با یکدیگر اشتراک دارند، نه در هیچ جای دیگر. حتی نباید این دو را در کنار یکدیگر ببینید؛ اما از نظر کیفیت تجربه، نقطهی مشترکی میان آنها وجود دارد. هر دوی آنها تجربهای بسیار خوشایند ایجاد میکنند. سرسپردگی یعنی احساسات شما به نهایت شیرینی رسیده است. ممکن است یک سرسپرده، از نگاه دیگران، شبیه دیوانه به نظر برسد. برای فردی که صرفاً با عقل و استدلال زندگی میکند، رفتارهای یک سرسپرده ممکن است کاملاً احمقانه جلوه کند. اما خودتان بگویید؛ اگر بتوانید بیستوچهار ساعت شبانهروز را در نهایت خوشایندی سپری کنید، این هوشمندی است یا خیر؟ یا اینکه ذهن خود را مدام گرفتار آشوبهایی کنید که هیچ ارتباطی با واقعیت ندارند؛ آیا این هوشمندی است؟ این انتخابی است که در زندگی پیش روی شما قرار دارد.
یک سرسپرده، بسیار هوشمند است. در سرسپردگی، درکی عمیق از زندگی نهفته است. او دریافته است که در نهایت، مهمترین چیز این است که اگر تجربهی زندگی را کاملاً خوشایند سازید، هیچ چیز شما را در بند خود نگه نخواهد داشت. همهچیز به رهایی شما خواهد انجامید. شاید این از نگاه یک فرد صرفاً عقلگرا سادهلوحانه به نظر برسد، اما در پس آن، هوشمندیای بسیار ژرف نهفته است.
سرسپردگی نیز باعث سرمستی میشود. امروزه حتی بعضی قرصها را نیز با نام اکستازی میشناسند. اگر واقعاً دارویی وجود داشت که با مصرف آن تا پایان عمر در حالت سرمستی باقی میماندید، چه اشکالی داشت، بیایید مصرفش کنیم. اما مشکل این جاست که مواد مخدر فقط برای مدتی کوتاه شما را به اوج میبرد، سپس به شکلی بسیار بد شما را ترک میکند و در این روند، شما را بهکلی ویران میسازد. اگر مادهای وجود داشت که در عین حال هوشمندی شما را حفظ میکرد و موجب رشد و گسترش شما میشد، من دلیلی برای مخالفت با آن نمیدیدم. اما مواد مخدر چنین کاری نمیکند.
با مواد مخدر و اعتیاد، هم بدن و هم ذهن کوچک و محدود میشوند. تواناییهای جسمی کاهش مییابند و تواناییهای ذهنی نیز تحلیل میروند. شما بهعنوان یک انسان رشد نمیکنید، بلکه ویران میشوید. اما سرسپردگی شما را بهشدت بالا می برد. کارهایی از شما سر میزند که هرگز گمان نمیکردید توان انجام آنها را داشته باشید، زیرا محدودیتی برای خود احساس نمیکنید.
اعتیاد شما را کوچک میکند؛ سرسپردگی شما را بالا می کشد. هر دو میتوانند تجربهای خوشایند باشند. اعتیاد تنها لحظههایی از خوشایندی را به شما میبخشد. سرسپردگی، احساسی پایدار از خوشایندی به شما میدهد، اما مهمتر از همه این که شما را تعالی میبخشد، بسط میدهد و همهشمول میسازد. در مقابل، اعتیاد شما را به گوشهای میراند و آنقدر محدودتان میکند که بسیاری از افراد سرانجام گرفتار روانرنجوری، اضطراب و افسردگی میشوند. بنابراین، یکی شما را تعالی میبخشد و دیگری شما را ویران میکند. این، تفاوت اساسی است.
یادداشت ویراستار: برای آشنایی بیشتر با ظرفیت شگفتانگیزی که در وجود هر انسان نهفته است، کتاب الکترونیکی رایگان «از آفرینش تا آفریننده» را مطالعه کنید.


