چگونه حال خوش ماندگار ایجاد کنیم
سادگورو دربارهٔ ارتباط میان ادراکِ حسی، دلپذیری و سیستمِ انرژی صحبت میکند.

متأسفانه، اکثر انسانها برای تجربه حتی ذرهای آرامش یا شادی در زندگی خود تقلا میکنند. بیایید از یک دیدگاه فنی بررسی کنیم که چرا آنها نتوانستهاند این را به عنوان یک ویژگی درونی تثبیت کنند. ما میخواهیم از نظر فنی به آن نگاه کنیم - نه فلسفی، نه شاعرانه، نه عاشقانه - زیرا وقتی صحبت از فناوری میشود، فقط باید یاد بگیرید که چگونه از آن استفاده کنید. اگر این کار را انجام دهید، فارغ از اینکه چه کسی باشید، برای شما کارساز خواهد بود. شعر برای همه قابل درک نیست. عاشقانهها اغلب عمر کوتاهی دارند. اما فناوری قابل اعتماد است.
محرک و سامسکارا
چگونه تمام تجربیات زندگی به درون ما راه پیدا میکنند؟ اگر هوای خنک را تنفس کنید، چگونه متوجه میشوید که هوا خنک است؟ وقتی چیزی را لمس کنید، بو کنید، بچشید، ببینید یا بشنوید، اساساً آن چیز ابتدا اندامهای حسی شما را لمس میکند. از آنجا، سیستم عصبی فوراً آن را به مغز شما منتقل میکند و یک تجربه خوشایند یا ناخوشایند ایجاد میکند. این خوشایندی یا ناخوشایندی تنها ناشی از محرکهای بیرونی نیست. همچنین بستگی به این دارد که در آن لحظه چه حالی داشته باشید. برای مثال، اگر شما در حالت ناامیدی و پریشانی باشید و کسی موسیقی زیبایی پخش کند، این شما را بیشتر عصبانی خواهد کرد. موسیقی دلپذیر همیشه خوشایند تلقی نمیشود - شما باید برای آن آماده باشید.
در اصل دو عاملِ مؤثر در نحوهٔ تجربهٔ شما از یک چیز وجود دارد. یکی از آنها ماهیت محرک است. مورد دیگر این که شما در این برهه از زمان چگونه هستید، که به نوبه خود به تأثیراتی که تاکنون پذیرفتهاید بستگی دارد، یا به عبارت دیگر، به سامسکارا یا جوهر کارمایی شما بستگی دارد. اگر در این لحظه، کارمای شما ناامیدی باشد، کسی هر کار خوشایندی هم که برایتان انجام دهد، شما در هر صورت به او تف خواهید کرد. اگر محرکهای بیرونی و جوهر کارمایی با هم همکاری کنند، دلپذیری اتفاق میافتد. وقتی یک محرک به اندام حسی برخورد میکند و از طریق سیستم عصبی حرکت میکند، تقریباً بلافاصله فرایندهای خاصی را آغاز میکند. فراتر از سیستم عصبی شما، پرانامایا کوشا یا بدن انرژی وجود دارد که حتی از سیستم عصبی پیچیدهتر است - اما میشود گفت، صد برابر کندتر از سیستم عصبی حرکت میکند.
لذت یا دلپذیری عصبی زمانی رخ میدهد که، برای مثال، شما طلوع خورشید را میبینید. یک ورودی حسی خاص وارد میشود، از طریق سیستم عصبی منتقل میشود و یک تجربه خاص ایجاد میکند. معمولاً مردم فقط برای لحظهای فکر میکنند: «وای!» یا چیزی شبیه به این و سریعاً به سراغ چیز بعدی میروند.
نگهداشتنِ تجربهها
از آنجایی که اکثر مردم هیچ تجربهای را به مدت کافی نگه نمیدارند، حس دلپذیری را هرگز در سطح انرژی ایجاد نمیکنند. ممکن است تابهحال اتفاقات خوشایند زیادی در زندگیاتان افتاده باشد، اما اگر به گذشته نگاه کنید، چه مدت هر تجربهای را نگهداشتید؟ بیشتر مردم نمیتوانند هیچ تجربهای را برای مدت زمان قابل توجهی نگه دارند. تنها درصد بسیار کمی از جمعیت جهان میتوانند حتی برای چند ساعت متوالی در یک مکان بنشینند بدون اینکه با کسی صحبت کنند، بدون اینکه به کسی پیامک بدهند، بدون اینکه در اینترنت جستجو کنند. امروزه، بزرگترین عامل حواسپرتی از یک منبع واحد ناشی میشود: تلفن همراه شما. پیش از این، منابع حواسپرتی متنوعتر بودند - افراد، اشیا، افکار و احساسات. از آنجایی که اکنون اکثر آنها از یک منبع میآیند، مدیریت آنها نسبتاً آسان است. اگر تلفن همراهتان را از شما بگیریم، تقریباً در حالت مراقبه قرار خواهید گرفت، در آستانهی فراتر رفتن از ذهن!
بنابراین، فرض کنید طلوع خورشید را تماشا میکنید و برای لحظهای احساس فوقالعادهای دارید، این یعنی که شما دلپذیری حسی یا عصبی را تجربه میکنید. برای اینکه این بخشی از انرژیهای زندگی شما شود، باید مدتی آن حس خوشایند را نگه دارید. تقریبا، میتوانم بگویم که این سیگنال در سیستم انرژی حداقل صد برابر کندتر از تکانههای عصبی حرکت میکند. معمولاً اگر بتوانید هر تجربه زیبایی - چه طعم، بو، تصویر، صدا یا لمس - را به مدت بیست و چهار دقیقه نگه دارید، آن تجربه در کل سیستم پرانیک شما نفوذ میکند.
این اتفاق برای اکثر انسانها به دلیل ماهیت فعال ذهن رخ نداده است. پزشکی مدرن، ذهن را بر اساس رفتار، شیمی و تکانههای عصبی مطالعه کرده است. اما هیچ یک از این یافتهها تصویر واقعی از ماهیت ذهن به شما ارائه نمیدهد. یک بدن فیزیکی وجود دارد که انباشتهای است که شما از زمین جمعآوری کردهاید. یک بدن ذهنی وجود دارد که آن هم یک انباشت است، اما انباشتی از اطلاعات. و آگاهی وجود دارد، که بُعدی فراتر از بدن و ذهن است.
توجه به چیزهای ساده
ذهن فعالیت خاصی از آگاهی است. آگاهی بر اساس اطلاعاتِ کارماییای که شما جمعآوری کردهاید، فعالیت انجام میدهد. یا به بیان دیگر، آگاهی فعالیت خود را بر اساس ورودیهای حسیای که از بیرون جمعآوری کردهاید انجام میدهد. دفعهی بعد که به اندازهی کافی زود از خواب بیدار شدید، به سادگی طلوع خورشید را تماشا کنید، بدون اینکه بگویید «وای، عاشقشم!» یا عکس بگیرید و برای ده نفر دیگر بفرستید یا هر کار دیگری از این قبیل. در همه جای کره زمین، طلوع خورشید بدون استثنا در حال وقوع است - نیازی نیست آن را برای همه در شبکههای اجتماعی قرار دهید!
عوامل زیادی در ایجاد یک تجربه خوشایند دخیل هستند: اطلاعات کارمایی، محرک های خاص و عوامل شیمیایی خاص وجود دارد - من به همه اینها نمیپردازم. رساندن شما به یک حالتِ خوشایند کار سادهای نیست! شرایط زیادی باید برآورده شود. همسرتان باید آنطور که شما انتظار دارید رفتار کند؛ فرزندانتان باید در مدرسه عالی باشند؛ موجودی بانکیتان باید بسیار خوب باشد؛ بازار بورس باید بهسرعت در حال رشد باشد - و چیزهای بسیار دیگری. طلوع خورشید در صبح برای اکثر مردم به اندازه کافی خوب نیست. وقتی این جنبهها با هم هماهنگ میشوند و یک تجربه خوشایند ایجاد میکنند، باید به نحوی آن را برای بیست و چهار دقیقه حفظ کنید.
دلیل اینکه اکثر انسانها در شادمان بودن شکست خوردهاند این است که به چیزهای ساده توجه نمیکنند. برای مثال، وقتی برای اولین بار به ایالات متحده آمدم، دیدم که به ویژه در مدارس و اردوهای تابستانی - جایی که ما قبل از ساخت موسسه علوم درونی ایشا، برنامههای باواسپاندانا را در آن اجرا میکردیم - همهجا، موارد اضطراری خفگی وجود داشت. اگر کسی در استخر غرق شود، میتوانم درک کنم. ما مثل ماهی ساخته نشدهایم - باید شنا کردن را یاد بگیریم؛ وگرنه ممکن است غرق شویم. اما چرا مردم با غذا خفه میشوند؟ دلیل اصلی این است که آنها هنگام غذا خوردن زیاد صحبت میکنند. وقتی غذا وارد میشود و همزمان سخن بیرون میآید، حتماً چیزی بههم میریزد. واضح است که شما نمیتوانید هر دو را همزمان انجام دهید. تنها کاری که باید انجام دهید این است که ساکت و آرام غذا بخورید و از غذایتان لذت ببرید. بعد از خوردن چند لقمه، چند نفر از شما هنوز درحال چشیدن غذا هستید؟ بعد از دو دقیقه از طلوع خورشید، چند نفر از شما هنوز از آن لذت میبرید؟ بعد از چند دقیقه گوش دادن به موسیقی، چند نفر از شما هنوز حسِ مورمور شدن آن را احساس میکنید؟
اگر برای مدت زمان کافی با دلپذیری یک تجربه حسی همراه باشید، این دلپذیری از سیستم عصبی به پرانامایا کوشا یا سیستم انرژی شما منتقل میشود. به محض اینکه دلپذیری در پرانامایا کوشا جاری شود - چه به شکل عشق، شادی یا سعادت - این به کیفیت انرژیهای حیاتی تبدیل میشود که در سیستم شما نفوذ میکنند. وقتی انرژیهای حیاتی دلپذیر شوند، سعادتمندی بهطور طبیعی به سراغتان خواهد آمد. برای شاد بودن لازم نیست کاری انجام دهید. سعادت به خودی خود یک هدف نیست - این خودِ ماهیتِ شماست.


