نقش گورو
سادگورو به سؤال یکی از جویندگان دربارهی نقشی که یک گورو در زندگی یک جوینـده ایفا میکند پاسخ میدهد.

مهم نیست در چه مرحلهای از زندگی هستید، به چه جنبهای از زندگی میپردازید، مهمترین چیز این است که درباره آن وضوح داشته باشید. شما میخواهید بتوانید آن را همانطور که هست ببینید. هر چه که باشد - چه یک چیز ساده فیزیکی باشد یا ابعاد عرفانی زندگی - شما تنها در صورتی میتوانید با آنها بهطور منطقی برخورد کنید که توانایی دیدن آنها همانطور که هستند را داشته باشید. دیدن همهچیز همانطور که هست، وضوح است.
اگر کسی به شما بگوید: «شما بدن نیستید؛ شما ذهن نیستید؛ شما این بدن را از سیاره جمع کردهاید،» ذهن شما با آن موافق است، اما بهصورت تجربی، برای شما حقیقت ندارد. شما هنوز احساس میکنید: «این منم - آن توئی.» آنچه شما نیاز دارید وضوح تجربی است. وقتی درد، بیماری، یا هر نوع رنج فیزیکی وجود دارد، ممکن است آرزو کنید که بدن نبودید. اما آنچه اهمیت دارد آن چیزی نیست که آرزو میکنید، عکسالعملهای شما به موقعیتهایی که با آنها مواجه میشوید یا رنج میبرید نیست؛ آنچه در لحظات اجبار میبینید نیست؛ بلکه آن چیزی است که در لحظات وضوح کامل میبینید که واقعاً اهمیت دارد اگر میخواهید در زندگی پیش بروید.
فرض کنید در یک اتاق تاریک هستید و نمیتوانید چیزی ببینید - ناگهان، احساس تنهایی میکنید. اگر چراغها روشن شوند، احساس میکنید دنیا دوباره با شماست. همهچیز یکسان است، اما فقط به این دلیل که میتوانید بهوضوح ببینید، دنیا در تجربه شما تغییر کرده است. این کار من است - اینکه شما همهچیز را همانطور که هست ببینید. اگر آن را بهوضوح ببینید، همهچیز تغییر خواهد کرد. ما نیازی نداریم چیزی را تغییر دهیم چون هستی قابل تغییر نیست. شما میتوانید موقعیتهای روانی را تغییر دهید؛ میتوانید موقعیتهای فیزیولوژیکی را تغییر دهید؛ میتوانید موقعیتهای اجتماعی را تغییر دهید، اما نمیتوانید هستی را تغییر دهید. اگر آن را همانطور که هست ببینید، همهچیز درباره شما تغییر خواهد کرد.
اگر من یک معلم اخلاقی بودم، سعی میکردم شما را تغییر دهم. چون من یک گورو هستم، سعی نمیکنم شما را تغییر دهم. از شما نمیخواهم خوب باشید؛ از شما نمیخواهم آرام باشید؛ از شما نمیخواهم با دیگران مهربان باشید، چون قصد ندارم شما را اینطور تغییر دهم. این فقط یک تظاهر خواهد بود که طی زمان انباشته میشود و در نقطهای منفجر میشود.
قصد و کار من این است که وضوح به ارمغان بیاورم. اگر همهچیز را بهوضوح ببینید،
اساساً، کار یک گورو این نیست که اخلاقیات را برای شما به ارمغان بیاورد بلکه معنویت را برای شما به ارمغان بیاورد. تفاوت فقط این است: یکی تحمیل است، دیگری شکوفایی طبیعی. این درباره این است که مطمئن شویم این سرشت انسانی به امکان نهایی خود میرسد. اگر انسانها در سرشت نهایی خود شکوفا شوند، بهطور طبیعی خود منبع خلقت هستند، چون آن دانه است. شما خودتان را خلق نکردید؛ منبع خلقت درون شما عمل میکند.
اگر دانهای بکارید، تبدیل به گیاه میشود. وقتی گیاه است، نمیتوانید باور کنید که دانه بوده، اما اگر صبر کنید و گل دهد، دوباره دانه خواهد آمد. در این میان، فرایندهای زیادی وجود دارد. ما مخالف جوانه، شاخه، برگها و گلها نیستیم - فقط این است که نمیخواهیم در آن گرفتار شوید. فهمیدن سرشت دانه به این معناست که میتوانید زندگی را آنطور که میخواهید خلق کنید.
خلق زندگی آنطور که میخواهید به این معنا نیست که خانهای خاص بسازید، شغل خاصی بسازید، این مقدار پول داشته باشید، اینطور یا آنطور لباس بپوشید، اگرچه ما مخالف همه اینها نیستیم. ساختن این زندگی آنطور که میخواهید به این معناست که این زندگی در بهترین حالت خود عمل خواهد کرد اگر همانطور که خالق قصد داشته شما باشید، نگه داشته شود. اگر به سرشت اصلی خود بازگردید - ما آن را دانه مینامیم - اگر از سرشت دانه درون خود آگاه باشید، میتوانید جوانه شوید؛ میتوانید گیاه شوید؛ میتوانید درخت شوید؛ میتوانید هر چه که میخواهید بشوید، اما شما را درگیر نخواهد کرد.
پس من بهعنوان یک گورو چه نقشی ایفا خواهم کرد؟ من حس زیباییشناسی قوی دارم. به خاطر آن، تنها اگر بکوشید خودتان را باز نگه دارید، بسته به اینکه چقدر گشودگی ایجاد میکنید، به همان اندازه نقش فعال ایفا خواهم کرد. اگر به من اجازه دهید، حتی تصمیم خواهم گرفت که برای صبحانه چه بخورید - نه بهعنوان تحمیل بلکه بهعنوان یک انتخاب طبیعی. حتی میتواند در معمولیترین چیزها بیان پیدا کند. این به این معنا نیست که من بیایم و برای شما بین ایدلی و دوسا انتخاب کنم.
وقتی در خیابان راه میروید، اینکه پایتان به چاله میافتد یا روی جاده یا روی پیادهرو اساساً توسط نور خورشید تعیین میشود، نه توسط شما. به این معنا، اگر مایل باشید یک گورو میتواند بر هر جنبهای تأثیر بگذارد. اگر میخواهید من فقط بر زندگی معنوی شما تأثیر بگذارم، این هم برای من خوب است. بعضی افراد نور خورشید را فقط سالی یکبار میبینند، وقتی به تعطیلات میروند. بعضی افراد هر روز صبح زود بیدار میشوند، فقط برای اینکه از خورشید استقبال کنند. این انتخاب شماست.


