‫‫شکهار کاپور، فیلم‌ساز سرشناس در جهان، در گفت‌وگو با سادگورو، یوگی وعارف، در پی پاسخ این پرسش است که چرا می‌میریم، در حالی که آن‌ها به بررسی سازوکارهای زندگی، مرگ و همچنین فرایند مردن می‌پردازند.

‫شکهار کاپور: سلامت و طول عمر دو مضمون هستند که همه درباره‌شان صحبت می‌کنند، اما نظرات بسیار متفاوت‌ هستند. پس یک سؤال دارم: از یک سن مشخص به بعد، آیا چیزی ذاتی در وجود ما وجود دارد که واقعاً بتواند ما را سلامت نگه دارد، یا همیشه نیازمند کمک بیرونیِ پزشکان و درمان هستیم؟ اگر چیزی ذاتی در وجود ما بود، شاید باور می‌کردم که طبیعت قصد دارد ما را زنده نگه دارد.

‫سادگورو: اگر طبیعت قصد زنده نگه‌داشتن شما را نداشت، تا حالا مرده بودید.

‫‫شکهار کاپور: بله.

‫سادگورو: حتی همین حالا هم، نه به‌خاطر داروهایی که مصرف می‌کنید و نه به دلیل مشاوره‌های پزشکی و معاینات سلامتی، بلکه همچنان به دلیل خواست طبیعت است که زنده‌اید. به‌خاطر فرایند زندگی است که زنده‌اید، نه به‌خاطر دارو. دارو تا حدی می‌تواند تاثیرگذار باشد. اما نمی‌تواند خودِ زندگی را خلق کند.

‫موضوع این است که این بدنی که با خود حمل می‌کنید، از درون ایجاد شده است، درست است؟ مواد اولیه را از بیرون فراهم کردید، اما فرایند آفرینش از درون اتفاق افتاده است. پس آشکارا، سرچشمه آفرینش یا سازنده و منشاء بدن درون شماست. تلاش برای رسیدن به سلامتی از بیرون، فرایندی بسیار دشوار است. اگر به عمیق‌ترین هسته وجودتان دسترسی داشته باشید، سلامتی پدیده‌ای طبیعی خواهد بود. این‌ تصور که سلامتی را باید از بیرون مدیریت کنید، نسخه‌ی اشتباهی است.

‫شکهار کاپور: و با فرض اینکه کاملاً سالم هستیم، چرا می‌میریم؟

‫سادگورو: شما باید سالم زندگی کنید و سالم هم بمیرید. «پس حتی اگر سالم باشیم، پس چرا می‌میریم؟» سلامت هیچ ارتباطی با مرگ ندارد. مرگ زمانی اتفاق می‌افتد که انرژی‌های حیات شما سرزندگی‌شان را از دست می‌دهند. برای حفظ این بدن، زندگی باید در سطح مشخصی از ارتعاش باشد. با بالا رفتن سن و فرسوده‌شدن ماده کارمایی‌تان، شدت فرایند زندگی ضعیف می‌شود. اگر شدت آن از سطح مشخصی پایین‌تر بیاید، زندگی از بدن خارج می‌شود. به این می‌گویند مردن بر اثر کهولت سن. کسی که از نظر پزشکی سالم باشد، ممکن است در خواب آرام از دنیا برود.

‫اگر انرژی‌های حیات هنوز سرزنده بوده و توان زندگی‌کردن داشته باشند، اما به دلیلی بدن را از بین ببرید — مثلاً با ماشین تصادف کنید، دل‌تان بشکند یا بیش از حد الکل بنوشید — و به شکلی بدن را برای ادامه زندگی نامناسب کنید، در این حالت نیز زندگی بدن را ترک می‌کند. این مرگی غیرطبیعی است. و پیامدهای خودش را دارد.

‫راه دیگری که بسیار به‌ندرت رخ می‌دهد این است که انرژی‌های حیات شما آن‌قدر شدید شوند که جسم دیگر نتواند آن‌ها را نگه دارد. اگر به‌خاطر شدتی فراتر از طبیعت جسمانی، از بدن خارج شوید، می‌گوییم به کمال رسیده‌اید. که به آن ماهاسامادی می‌گویند. اگر انرژی‌های حیات بیش از حد شدید شوند، نمی‌توانید بدن را نگه دارید. اگر انرژی‌های حیات ضعیف شوند، نمی‌توانید بدن را نگه دارید. فقط وقتی در محدوده مشخصی از شدت باشند، قادر به حفظ بدن هستید.

‫شکهار کاپور: شما میان بدن و زندگی تمایز بزرگی قائل می‌شوید، انگار زندگی چیز دیگری است و این همان چیزی است که همه با آن درگیرند...

‫‫سادگورو: شما به من بگویید. آیا این بدن را شما انباشته‌اید؟

‫شکهار کاپور: بله، با خوردن.

‫سادگورو: پس دوباره همان سؤال را از شما می‌پرسم. هرچه جمع‌آوری می‌کنید، می‌تواند مال شما باشد، اما نمی‌تواند خودِ شما باشد، درست است؟

‫شکهار کاپور: بله. درست است.

‫سادگورو: پس قطعاً میان آنچه خودِ شما هستید و آنچه بدن شماست تمایز قائل می‌شوم، چون بدن شما فقط یک انباشت است.

‫انرژی حیات یا پرانا، مقدار عظیمی اطلاعات با خود حمل می‌کند. این اطلاعات نام‌های گوناگونی دارند، اما در سنت ما به آن کارما می‌گوییم. کارما یعنی «عمل». شما می‌توانید عمل جسمانی، عمل ذهنی، عمل احساسی و عمل انرژیایی انجام دهید. در هر لحظه از زندگی‌تان هر چهار عمل رو انجام می‌دهید چه بیدار باشید و چه در خواب. اثر باقی‌مانده این اعمال همیشه ثبت می‌شود و نرم‌افزاری ناآگاهانه شکل می‌گیرد. انرژی حیات، بدن، آنچه ذهن می‌نامید و ساختار شیمیایی‌تان، همه این‌ها، به‌وسیله بُعد مشخصی از اطلاعات هدایت می‌شوند. این اطلاعات قدیمی از تک‌تک ادراک‌هایی که داشته‌اید، هرچه دیده‌اید، شنیده‌اید، بو کرده‌اید، چشیده‌اید و لمس کرده‌اید، هر چیزی که وارد وجودتان شده، در سیستم شما ثبت شده است. بیشتر اطلاعاتی که درون خود حمل می‌کنید ناآگاهانه‌اند و بیشتر نرم‌افزار شما نیز ناآگاهانه ایجاد شده است. هرچه را بتوانید ناآگاهانه ایجاد کنید، می‌توانید آگاهانه هم ایجاد کنید، اما برای این کار به سطح مشخصی از تلاش و عملکرد نیاز دارید.

فرایند معنوی اساساً یعنی تبدیل همه چیزهایی که ایجاد کرده‌ایم از فرایندی ناآگاهانه به فرایندی آگاهانه؛ چون تنها در صورتی که این فرایند آگاهانه باشد، آزادی وجود دارد. اگر ناآگاهانه اتفاق بیفتد، اجبار است. این سفر از اجبار به آگاهی است، نه هیچ‌چیز دیگر.

وقتی کسی می‌میرد، همه اطلاعات، یعنی سیستم‌های پشتیبان، در سطح شیمیایی، جسمانی و ذهنی، همگی از بین می‌روند. تنها چیزی که باقی می‌ماند، انرژی است. این انرژی به‌خاطر اطلاعاتی که با خود حمل می‌کند، شکل و قوام پیدا کرده است. فقط اگر همه این اطلاعات را از انرژی بگیرید، با عالم یکی می‌شود.

‫که آنرا موکتی می‌نامیم. موکتی یعنی راهی پیدا کرده‌ایم تا همه اطلاعات را از انرژی بتراشیم و جدا کنیم؛ انرژی‌ای که همین حالا زندگی شماست. آن‌وقت است که یکی می‌شود. دیگر هیچ شکل و فرمی ندارد. تمام تلاش فرایند معنوی این است که به جایی برسید که همه اطلاعات را کنار بگذارید و زمانی‌که از بدن خارج می‌شوید، فقط یکی شوید، پایان بازی!