چقدر زمان میبرد تا به روشنبینی رسید؟
سادگورو به این پرسش که چقدر طول میکشد تا به روشنبینی برسید، پاسخ میدهد و توضیح میدهد که مسئله، زمان نیست؛ مسئله، شدت است.

پرسشکننده: چقدر طول میکشد تا روشنبین شد؟
سادگورو: واقعاً مسئله زمان نیست، مسئله این است که چه زمانی آن را ممکن کنید. «چقدر طول میکشد؟» چنین سوالی بیمعنی است، چون شما همین حالا هم رسیدهاید. اگر میخواهید خودتان را بشناسید، آیا باید زمان ببرد؟ در واقعیت، نباید زمانی ببرد. اما این فرایند زمان میبرد، چون شما یکباره تسلیم نمیشوید؛ بلکه ذرهذره تسلیم میشوید. پس انتخاب خودتان است که بخواهید اندک اندک پیش بروید و صد زندگی طولش دهید، یا بخواهید همین امروز انجامش دهید. اینکه چقدر طول میکشد، فقط به این بستگی دارد که اشتیاق شما برای دانستن چقدر شدید است.
اگر میشد از طریق اینترنت فهمید، همه میخواستن بدانند بعد از مرگ چه میشود. اگر میشد فقط وارد حساب کاربری شد و پاسخ رو پیدا کرد، همه دوست داشتند حقیقت را بدانند. اما شما واقعا چقدر تشنهی دانستن هستید؟ اگر همینطور سرسری بپرسید: «بعد از مرگ چه میشود؟ یا منشأ آفرینش من چیست؟،» یعنی شما وسعت این پرسش رو درک نکردهاید. اگر این پرسش چنان وجودتان را بسوزاند که نتوانید حتی کلمهای به زبان بیاورید و فقط بسوزید، آنوقت جواب دور نیست.
بسیار ساده است. دلیل اینکه تا این حد دور به نظر میرسد، این است که اشتیاق هنوز آنقدرها سوزان نشده است. هنوز شما را از پا درنیاورده است. هنوز در حاشیه قرار دارد. اگر میخواهید حقیقت را مثل یک سرگرمی بدانید، این اتفاق نخواهد افتاد. اگر حقیقت را طوری بخواهید که تنها خواستهی شما باشد، فقط به اندازهی لحظهای با شما فاصله دارد، چون آنچه میخواهید بدانید درونتان است. آنچه درون شما نهفته است را هیچکس نمیتواند از شما محروم کند به جز خودتان، اینطور نیست؟ پس تنها کاری که باید بکنید، این است که خودتان را از میان بردارید. چه ذرهذره پیش بروید، چه به یکباره.
روشنبینی لزوما با سروصدای زیاد رخ نمیدهد. میتواند به آرامی شبیه شکفتن یک گل باشد. بزرگترین اتفاقهایی که روی این سیاره رخ میدهند، هیچ سروصدایی ندارند، اینطور نیست؟ همین حالا یک دانه دارد به یک گیاه تبدیل میشود و یک گیاه به یک درخت. پدیدهی کوچکی نیست، شگفتیِ عظیمی است. سروصدایی ایجاد میکند؟ دستاوردهای کوچک هستند که سروصدای زیادی به پا میکنند. میدانید، خروس صبح از خواب بیدار میشود و کلی سروصدا میکند. اما اتفاقهای بزرگ در هستی هیچ سروصدایی ندارند. آرام رخ میدهند، اینطور نیست؟ پس روشنبینی هم بیسروصدا و آرام رخ میدهد، بدون هیچ انفجار بزرگی، بسیار آرام، از یک بُعد به بُعدی دیگر. گل در باغ آرام شکوفا میشود، مهم این است که وقتی شکفت، دیگر نمیتوانید نادیدهاش بگیرید. عطر و زیباییاش، انکارناپذیر است.
به همین شکل، روشنبینی هم، شکفتن از یک بُعد به بُعدی دیگر است که بسیار آرام رخ میدهد؛ اما وقتی اتفاق میافتد، همان لحظه که متوجه آن میشوید، رویدادی بسیار عظیم است. نمیتوانید نادیدهاش بگیرید.
یادداشت ویراستار: سادگورو در کتاب الکترونیکی «ملاقات با روشنبینان» به قلمرو روشنبینان میپردازد.


