‫‫سادگورو به این می‌پردازد که چگونه با دست خود، پوسته‌ای خیالی می‌آفرینیم که ما را از هستی جدا می‌کند.

‫سادگورو: در همین لحظه، هرچند میان شما و زمین، فرشی و لایه‌ای از بتن قرار گرفته است، اما مادر‌زمین شما را چیزی جز یک برون‌زدگی از وجود خود نمی‌بیند. هر زمان که اراده کند، شما را دوباره به درون خود باز خواهد کشید. در‌ این‌باره هیچ توهمی نداشته باشید. هر تصوری هم که از خود داشته باشید، او شما را به‌سوی خود بازمی‌گرداند، زیرا شما را به‌ عنوان بخشی از وجود خویش تجربه می‌کند.

‫حتی اکنون نیز اگر پیوندتان با هر آنچه که اوست قطع شود، او چیزی جز آب، هوا، خاک، آتش و فضا نیست. و شما نیز همین‌ هستید، اما گمان می‌کنید متفاوتید. اندیشه نیز مختص شما نیست. اگر توانسته‌اید بدنی بسازید، به‌این‌دلیل است که زمین نیز بدن دارد. اگر در وجود شما گردش خون جریان دارد، زمین نیز گردش‌های خاص خود را دارد. اگر شما اندیشه دارید، این سیاره، این جهان و سراسر آفرینش نیز اندیشه دارند. تنها زمانی که بیش از اندازه از ساخته‌های ذهن خودتان انباشته شده باشید، دیگر توان درک اندیشه‌ی گسترده‌تر آفرینش و آفریننده را نخواهید داشت. اگر در آفرینش هیچ اندیشه‌ای وجود نداشت، شما آن را از کجا به دست می‌آوردید؟ شما تنها جلوه‌ای کوچک در این آفرینش هستید. همین اندیشه است که اگر به‌شکلی وسواس‌گونه یا بی‌محابا به کار گرفته شود، شما را از هستی جدا می‌کند. همین اندیشه است که اگر مسئولانه با آن برخورد نشود، این توهم را در شما ایجاد می‌کند که شما به‌خودی‌خود مخلوقی جدا از کل آفرینش هستید.

دیدن مسائل از منظری گسترده‌تر و در جایگاه واقعی‌شان

A diagram of Earth’s location in the Universe in a series of eight maps that show from left to right, starting with the Earth, moving to the Solar System, onto the Solar Interstellar Neighborhood, onto the Milky Way, onto the Local Galactic Group, onto the Virgo Supercluster, onto our local superclusters, and finishing at the observable Universe.

‫امروز صبح خورشید به‌‌زیبایی طلوع کرد. زمین درست به‌‌‌موقع می‌چرخد. و نه فقط این سیاره، همه‌ی سیارات و اقمار این منظومه‌ی شمسی نیز به‌‌موقع می‌چرخند. همه‌چیز به‌‌موقع و به‌‌زیبایی در‌حال رخ دادن است، نه فقط در این منظومه‌ی شمسی، در سراسر جهان هستی نیز همین‌گونه است. در این کیهان پهناور، با میلیاردها کهکشان، همه‌چیز با نظم خود پیش رفته است؛ پس امروز، روز خوبی است. اما درست همین حالا، فقط یک فکر کوچک و بی‌ارزش در ذهن شما می‌خزد و شما می‌گویید: «امروز روز بدی است». هیچ اتفاق بدی نیفتاده است، جز همان فکر کوچک و بی‌ارزش شما، اما همان فکر، از تمام شکوه و سرزندگی کیهان برایتان بزرگ‌تر شده است. این بدان معناست که بیش از حد با ساخته‌های ذهن خودتان انباشته شده‌اید، این‌طور نیست؟

‫اگر روزی در این کیهان حادثه‌ای واقعاً فاجعه‌بار رخ دهد، من به شما خبر خواهم داد تا دست‌کم دلیل موجهی برای ناراحت بودن داشته باشید. تا آن زمان، هیچ دلیلی ندارید. انسان‌ها آن‌قدر خود را با بیهوده‌بافی‌های ذهن خود هم‌‌ذات‌پندار می‌دانند که ممکن است این فضای بی‌کران کیهانی را از دست بدهند و درگیر همان یک فکر کوچک و بی‌ارزش شوند.

‫وقتی دیگر نیاز‌های اولیه‌ی زندگی تأمین شده‌اند، زمان آن رسیده است که این پوسته را بشکنید و ظرفیت‌ و ابعاد گسترده‌تر زندگی را بشناسید.

‫همه‌ی افکار، حقیرند. اگر چیزی حقیقتاً شگفت‌انگیز را درک می‌کردید، در آن لحظه دیگر هیچ فکری در ذهنتان نمی‌بود. پس هم خبرهایی خوب برایتان دارم و هم خبرهایی بد. بگذارید لطیفه‌ای برایتان تعریف کنم. بیماری برای انجام عمل جراحی نزد یک جراح رفت. پزشک گفت: «هم خبرهایی خوب برایت دارم و هم خبرهایی بد.» بیمار پرسید: «خبر بد چیست؟» پزشک گفت: «این عمل بسیار پیچیده است. حتی در کتاب‌های پزشکی هم آمده که از هر صد نفر، فقط یک نفر از این عمل جان سالم به در می‌برد.» بیمار از ترس رنگش پرید. «پس خبر خوب چیست؟» دکتر گفت: «خبر خوب این است که ۹۹ عمل قبلی‌ای که انجام داده‌ام، همه‌ی بیماران فوت کرده‌اند.»

‫حالا من بر‌عکسش را می‌گویم. خبر بد این است که افراد زیادی موفق نشده‌اند این پوسته را بشکنند. اما خبر خوب این است که اگر مشتاقید، ما این پوسته را خواهیم شکست. گفتم: «ما.» حتماً آن را خواهیم شکست چون معمولاً کسانی که موفق به شکستن این پوسته شدند، این جا نماندند. افراد بسیار اندکی تمام عمرشان ماندند. تعداد بسیار کمتری بازگشتند. من هم برای شکستن پوسته‌ی شما بازنگشتم. به‌دلایلی، کسی مرا به گونه‌ای تنظیم کرد که ناچار بودم بازگردم. این سومین بار است که بازمی‌گردم، بنابراین تقریباً هر نوع آدمی را دیده‌ام. پشت این سخن تجربه‌ای ژرف نهفته است.

شکستن پوسته

‫در یکی از برنامه‌های معرفی دوره‌ی مهندسی درون، گردویی را با نخی آویزان کرده بودیم و روی آن این جمله نوشته شده بود: «اگر از پوسته‌ی خود بیرون نیایید، چیزی جز مغزِ درون آن پوسته نخواهید بود.» بعضی از مراقبه‌کنندگان ما اعتراض کردند و گفتند: «این خیلی توهین‌آمیز است. سادگورو نباید چنین حرفی بزند.» من هم گفتم، یک جمله‌ی دیگر هم به آن اضافه کنید: «اگر شوخی را نفهمید، گرفتار تومور می‌شوید.»

‫وقتی می‌خندید، پوسته‌ی شما تا‌حدی ترک برمی‌دارد. البته دوباره شکل می‌گیرد، اما دست‌کم در همان لحظه شکسته می‌شود. اگر این پوسته اصلاً باز نشود، مغزت چیزی بهتر از یک تومور نیست. باور کنید، حتی دردسرش از تومور هم بیشتر است. گاهی تومورها را می‌توان با جراحی درمان کرد. مغزتان از هر سرطانی سرطان‌زاتر است. اگر به خوبی از آن مراقبت نکنید، تمام عمر آزارتان خواهد داد.

‫شکستن پوسته، اگر خودِ مغزِ درون پوسته بخواهد، کار بسیار ساده‌ای است. در واقع، همین حالا که اینجا نشسته‌اید، هر آنچه در وجود شماست، با هر آنچه در هستی وجود دارد، در تعامل است. فقط پوسته‌ی افکار و احساساتان باعث شده است تصور کنید موجودیتی جدا هستید. اگر این را درک نمی‌کنید، فقط دو دقیقه نفَس‌تان را حبس کنید؛ آن وقت خواهید فهمید. بدون تعامل با این سیاره و جوّ آن، حتی یک لحظه هم نمی‌توانید زنده بمانید. و موضوع فقط همین سیاره نیست. هر ذره‌ی زیراتمی در وجود شما، پیوسته با سراسر هستی، با تمام کیهان، با آنچه هست و حتی با آنچه نیست، در تبادل است. در اتم‌ها، که سازنده‌ی اصلی بدن شما هستند، ابعادی وجود دارند که دائماً با فضای تهی در ارتباط و تبادل‌اند. وگرنه اصلاً نمی‌توانستید وجود داشته باشید.

‫فرایند معنوی، در اصل، برای این است که میان شما و این کرم‌های افکار، که باعث می‌شوند باور کنید چیزی جز مغزی در درون پوسته‌‌‌ای نیستید، فاصله‌ای ایجاد کند.

‫پس شکستن این پوسته آسان است چون در حقیقت اصلاً وجود خارجی ندارد. این فقط توهمی است که خودتان ساخته‌اید. شما تجلیِ این آفرینش شگفت‌انگیز و سرچشمه‌ی آفرینش هستید؛ اما دور خودتان پوسته‌ای ساخته‌اید و خیال می‌کنید مغزی در درون آن پوسته‌ هستید.

‫«عرفان»، ما واژه‌هایی این چنینی را ساخته ایم چون جهل را تقدیس کرده‌ایم؛ این واژه‌ها فقط به‌خاطر جهل وجود دارند. من فقط به‌این‌دلیل «عارف» به نظر می‌رسم که شما اشتباهید. ‌وگرنه من فقط یک انسان معمولی هستم. چون شما در شیوه‌ی ادراکتان اشتباه کرده‌اید، کسی که همه‌چیز را همان‌گونه که هست درک کند، شبیه یک عارف به نظر می‌رسد. درست مانند آنکه او را یک موجود عجیب‌وغریب صدا بزنید؛ کسی که با بقیه فرق دارد و عادی نیست.

‫بزرگ‌ترین مشکل این است که انسان‌ها از افکار و احساسات خود مست شده‌اند. فرآیند معنوی اساساً برای این است که میان شما و این کرم‌های افکار، که مدام به شما القا می‌کنند چیزی جز مغزی در درون پوسته‌‌ای نیستید، فاصله‌ای ایجاد کند. اگر از این مستی بیرون بیایید، فقط یک راه برای بودن وجود دارد؛ اینکه همین‌جا حضور داشته باشید و با جریان زندگی بتپید. اگر با این جریان زندگی بتپید، با ضربان تمام کیهان هم‌نوا خواهید شد. در این هیچ‌چیز رازآلودی وجود ندارد چون زندگی در ابعاد گوناگونی جریان دارد. شناختن آن و دسترسی به آن، حق هر انسانی است، اما شما بیش از اندازه از افکار و احساسات خود مست شده‌اید.

اکنون زمان آن فرا رسیده است

‫در هیچ دوره‌ای از تاریخ بشر، تأمین نیازهای اولیه‌ی زندگی تا این اندازه سازمان‌یافته، ساده و آسان نبوده است. امروز کافی است به فروشگاهی بروید و هر آنچه نیاز دارید تهیه کنید. وقتی دیگر نیاز‌های اولیه‌ی زندگی تأمین شده‌اند، زمان آن رسیده است که این پوسته را بشکنید و ظرفیت‌ و ابعاد گسترده‌تر زندگی را بشناسید. اگر بعد از داشتن این همه آسایش و رفاه، باز هم موفق نشوید، دیگر واقعاً معلوم نیست در آینده امیدی وجود داشته باشد، این طور نیست؟ همه‌چیز فراهم شده است. اکنون زمانش رسیده است. «نه، قبض‌هایم را نمی‌توانم پرداخت کنم، این کار را نمی‌توانم بکنم، آن کار را نمی‌توانم بکنم.» این حرف‌های مزخرف همیشه هست، حتی اگر امروز یک میلیون دلار هم به شما بدهم، فردا باز هم قبض‌های بیشتری خواهید داشت. از عهده‌ی این کار برمی‌آیید، این‌طور نیست؟

‫پس همین حالا زمان آن است که این کار را انجام دهید. وقتی سیر کردن شکم دیگر مسئله‌ی چندان بزرگی نیست، زمان آن رسیده است که این کار را انجام دهید. نباید این دوره از زندگی‌مان بگذرد بی‌آنکه ژرفای زندگی را بشناسیم. وقتی دیگر نیاز‌های اولیه‌ی زندگی تأمین شده‌اند، نباید بدون شناخت زندگی در تمام عمق و ابعاد آن ادامه دهید.

مراقبه‌ی هدایت‌شده‌ی رایگان ایشا کریا را به‌صورت آنلاین ارائه می‌کند؛ مراقبه‌ای که به بهبود سلامت، آرامش و آسودگی درونی کمک می‌کند. انجام روزانه‌ی این تمرین ساده‌ی ۱۲ دقیقه‌ای می‌تواند زندگی انسان را دگرگون سازد.