روشنی
آنگاه که تاریکی بر این زمینِ آرام فرومینشیند،
نیمی از زندگی آماده میشود تا بر سینهٔ او بیارامد،
و نیمِ دیگر جستوجوی شبانهٔ خود را آغاز میکند.
من، موجودی نه از آنِ روز و نه از آنِ شب،
خیره به این تاریکیِ شگفت مینگرم،
تاریکیای که سرچشمهٔ نور است.
این تاریکیِ زهدانگونِ شب، سرشار از سرور،
که با آوازِ موجوداتِ شب روشن میشود.
هیاهوی بیوقفهشان برای غذا یا جفت،
مرا وامیدارد نور را فراتر از روز و شب ببینم.
دیگر نه تاریکی میبینم و نه نور،
از آن زمان که این تاریکیِ روشن پدیدار شد
Love & Grace


