گورو

شب‌پره،

تا از زندگی تاریک و ملال‌آور خویش رها شود،

در پی نور شعله است برای گرما و روشنایی.

‫

چون به پرواز گرد آن می‌گردد

از نور و نیرو لبریز می‌شود.

‫

آن‌گاه که بودن در کنار نور

به لذتی بی‌حد بدل می‌شود

می‌خواهد یکباره 

در این نور دل‌انگیز فرو‌ رود.

‫

سپس می‌اندیشد: وقتی من

آماده‌ام در او بسوزم

او استوار می‌ایستد تا درخشان باشد.

‫

و شعله می‌گوید:

ای تو، با پروازی ناچیز!

‫

هنوز نمی‌دانی

آن منم که درخشان در دل شب می‌سوزد.

‫

در انتظار شب‌پره‌ای با پروازی ناچیز

تا او را روشن و سبک گردانم.

Love & Grace