جزیره

‫تو به جزیره‌ای بدل گشته‌ای،

جزیره‌ای بزرگ یا کوچک

‫اما همچنان یک جزیره.

‫سکونِ آن ارادهٔ بی‌کران،

چون آسیابی کوبنده

‫بر در تو می‌کوبد.

‫اما استواری غرور کوچکت،

می‌تواند تو را

‫به سفری بی‌انتها ببرد.

باید بدانی

‫که این تنها پوسته‌ای‌ است.

‫کندن این پوسته خویش،

‫بی‌گمان سفری آسان نیست.

‫اگر ذره‌ذره آن را بدری،

‫تاب آن را نخواهی داشت.

‫بگذار این «من»

‫به زیر پوسته‌ات راه یابد؛

‫آنگاه آن، یک تکه

‫به کناری خواهد افتاد.

‫گام در گام من بگذار،

که بی‌گمان

‫این سفر آسان خواهد بود.

Love & Grace