کندالینی: بیدارشدن به گنج درون
کلمهی کندالینی عموماً اشاره به آن بُعد از انرژی دارد، که هنوز ظرفیت آن محقق نشده است. حجم عظیمی از انرژی درون شما وجود دارد که هنوز پتانسیل خود را پیدا نکرده است. فقط آنجا در انتظار است، زیرا آنچه را که شما انسان مینامید، هنوز در حال شکل گیری است.

| فهرست مطالب |
|---|
| ۱. کندالینی: نشستن بر روی یک گنجِ عظیم |
| ۲. کندالینی: متصل شدن به سرچشمهی غایی |
| ۳. چگونه به کندالینی متصل میشوید؟ |
| ۴. اتم زنده |
| ۵. بمب «کندالینی» نسازید! |
| ۶. دیگر چگونه کندالینی را فعال میکنید؟ |
زمانی که میمون بودید، میل به انسان شدن نداشتید. صرفاً طبیعت شما را پیش رانده است. اما وقتی که انسان شدید، دیگر تکامل ناآگاهانه وجود ندارد. اگر ناآگاه باشید، همان چرخهی بیپایان از بیهودگیهای یکنواخت بهطور پیوسته ادامه خواهد داشت. تکامل تنها در صورتی به سراغ شما خواهد آمد که آگاهانه بهدنبال آن باشید.
اگر آگاه شوید، تکامل یا هر تغییری، بدون انرژی لازم نمیتواند اتفاق بیفتد. بنابراین، فرایند تکامل اجازه داده است حجم عظیمی از انرژی بلااستفاده باقی بماند که اگر آگاه شوید، میتوانید از آن بهره ببرید و چیزی فوقالعاده از آن پدید آورید. این گنجی است که بر روی آن نشستهاید. اما اگر به سمتوسوی نادرستی نگاه کنید، هرگز نخواهید دانست که اصلاً گنجی وجود دارد.
کوندالینی: نشستن بر روی یک گنجِ عظیم
روزی روزگاری گدایی بود که در فقر وحشتناکی زندگی میکرد. او فقط زیر درختی مینشست و گدایی میکرد. مردم برایش چند سکه میانداختند و همانطور زندگی میکرد. یک روز مُرد و جسدش همانجا افتاده بود. هیچ دوست و خویشاوندی نداشت و هیچکس نمیخواست او را بهجای دیگری ببرد و دفن کند. بنابراین تصمیم گرفتند که او را همانجا زیر درخت دفن کنند. همینکه شروع به کندن کردند، به گنج عظیمی برخوردند. تنها چند قدم زیر او گنج بزرگی وجود داشت، یک کوزهی بزرگ پر از طلا، و آن احمق تمام عمرش همانجا نشسته بود و گدایی میکرد. اگر فقط زمین زیرش را کنده بود، مرد بسیار ثروتمندی میشد. اما او تمام مدت مثل یک گدا آنجا نشسته بود.
کندالینی اینگونه است. همانجا نشسته است. همه روی یک گنجینه نشستهاند، اما توجه آنها به سمتوسوی دیگری است. به جایی که این گنج قرار دارد، توجهی نمیکنند. بنابراین هرگز متوجه نمیشوند که چنین چیزی وجود دارد. کندالینی همان گنج درون شماست که بدون استفاده و دستنخورده رها شده است. میتوانید با استفاده از این انرژی، تمام این «خود» را به بُعدی کاملاً متفاوت تبدیل کنید؛ بُعدی که حتی نمیتوانید تصورش را بکنید.
کندالینی: متصل شدن به سرچشمهی غایی
بگذارید از تجربهی زندگی خود شما استفاده کنم چون داستانها دربارهی کندالینی بسیار زیاد هستند. در خانهی شما، یک پریز روی دیوار وجود دارد. این پریز در واقع نیرویی تولید نمیکند. یک نیروگاه بزرگ در جای دیگری وجود دارد که در حال تولید برق است، اما نمیتواند مستقیماً این نیرو را به شما بدهد. این پریز است که به شما امکان دسترسی میدهد. اگرچه اکثر مردم حتی به نیروگاه فکر هم نکردهاند و هیچ تصوری از چیستی آن ندارند، اما میدانند که اگر یک دستگاه را به پریز وصل کنند، دستگاه کار خواهد کرد.
بهطور مشابه، یک «پریز» درون بدن انسان وجود دارد. یک پریز سهشاخه نیست، یک پریز پنجشاخه است. شاید نام هفت چاکرا را شنیده باشید. مولادهارا مانند یک پریز است. به همین دلیل به مولادهارا معروف است. مولادهارا به معنای «بنیادی» یا «اساسی» است. پنج چاکرا از شش چاکرای باقی مانده، دو شاخه هستند. چاکرای هفتم که به ساهاسرار معروف است، چیست؟ مثل یک لامپ است. اگر آن را وصل کنید، همهچیز راجع به شما درخشان میشود. اگر بهدرستی وصل شده باشید، روشن نگه داشتن چراغها، ۲۴ساعت در روز دیگر مشکلی نیست. بهخاطر نگرانی از تمام شدن باتری، دیگر مجبور به قطع برق خود نیستید. میتوانید آشکارا و بیپروا آن را روشن نگه دارید، زیرا به منبع نیرو وصل شدهاید.
حتی همین حالا نیز انرژی در اختیار دارید؛ میتوانید آنچه نوشته شده را بخوانید و این نشان میدهد که انرژیهای حیات در حال کار کردن هستند، اما در مقیاسی بسیار ناچیز و محدود، بهطوری که تنها بخش کوچکی از ظرفیت آن فعال است. اگر تمام این انرژی در دسترس شما قرار گیرد و بهدرستی متصل شوید، دیگر هیچ محدودیتی برای آنچه میتوانید انجام دهید وجود نخواهد داشت. درست مانند یک پریز برق در خانه که وقتی به آن وصل میشوید، میتوانید نور ایجاد کنید، دستگاه تهویه را روشن کنید، بخاری را به کار بیندازید، تلویزیون را راهاندازی کنید یا هر وسیله دیگری را به کار بگیرید؛ تنها با یک نقطه اتصال انرژی، امکان انجام کارهای بسیار زیادی فراهم میشود.
متأسفانه، اکثر انسانها متصل نیستند. آنها سعی میکنند خودشان نیروی خود را تولید کنند. بنابراین پنج بار در روز غذا میخورند، اما هنوز بیشتر اوقات خسته هستند. و ادامهی زندگی تبدیل به مبارزه شده است. انرژی فقط به مفهوم انرژی فیزیکی یا فعالیت نیست، انرژی به مفهوم زندگی است. هستی انرژی است، اینطور نیست؟ اساس هستی انرژی است. اگر آن اساس را بدانید، مثل این است که اساس زندگی را میدانید. اگر شیوههای انرژی را درک کنید، تمام مکانیک خلقت را میدانید. بنابراین اگر وصل باشید، میدانید نیرو چیست، چهکاری میتواند انجام دهد و چهچیزی میتوانید با آن بسازید. شما به یک منبع بی پایان نیرو متصل هستید و آن همان کندالینی است.
چگونه به کندالینی متصل میشوید؟

هنگام وصل کردن یک دستگاه به پریز، اگر دستتان لرزان باشد، تمام دیوار را میخراشید، اما دوشاخه را وصل نمیکنید. به همین ترتیب، قرار دادن یک پنجشاخه در پریز برای بسیاری از افراد دشوار است چون آنها هیچ ثباتی در بدن، ذهن، احساسات یا انرژیشان ندارند. یوگا وسیلهای است برای بهدست آوردن ثبات لازم تا بتوانید آن را وصل کنید. وقتی آن را وصل کنید - انرژی بیپایان! شما لازم نیست بروید و در مورد نیروگاه یاد بگیرید یا درکش کنید. وصل میشوید و همهچیز درست میشود.
یوگا علمِ درست جا زدنِ دوشاخه در پریز است، بهگونهای که این جریان بهطور پیوسته برقرار بماند. هنگامی که به چنین منبع بیوقفهی نیرو متصل شوید، بهطور طبیعی بهسمت هدفی حرکت میکنید که زندگی در آرزوی آن است. دیگر در خیالپردازیها، رویاها، افکار، احساسات یا درهمتنیدگیهای جهان گم نخواهید شد.
اتم زنده
انسان یک «اتم زنده»، یک واحد منفرد حیات است. مثلاً امروزه بشر در حال کاوش در علم اتمی است. یک اتم حتی برای شما قابل مشاهده نیست، اما اگر آن را بشکنید، اتفاق فوقالعادهای رخ میدهد. و اگر در مسیرش باشید، اتفاق وحشتناکی رخ خواهد داد. هیچکس هرگز متوجه نشد که چنین انرژی زیادی میتواند در این اتم کوچک و ناچیز وجود داشته باشد، تا زمانی که آن را شکستند. بهطور مشابه، انرژی عظیمی در انسان وجود دارد. بیدار شدن یا برخاستن کندالینی به این معنا است که شما به تکنولوژی دسترسی به آن انرژی دست پیدا کردهاید.
بااینحال، اگر به این بُعد از انرژی که نیرویی خارقالعاده است دست پیدا کنید، باید در وضعیتی باثبات باشید. این درست مانند یادگیریِ کار با انرژی هستهای است. امروزه، بهدلیل اتفاقاتی که در ژاپن رخ داده، همه چیزهای زیادی درباره علم اتمی میآموزند. اگر تجربه روسیه را فراموش کرده باشید، ژاپن دوباره آن را به شما یادآوری میکند. اگر از این انرژی استفاده میکنید، باید در نهایت احتیاط به آن نزدیک شوید. اگر در شرایط مناسب قرار نداشته باشید، اگر در مسیر سونامی یا زلزله باشید، ممکن است خود را گرفتار دردسر بزرگی کنید. در مورد کندالینی نیز همینگونه است.
بمب «کندالینی» نسازید!
با نوع زندگیای که اکثر مردم دارند، چیزهای زیادی کاملاً تحت کنترلشان نیست، مانند مردم، غذا یا فعالیتهای روزمره. تلاش برای فعال کردن کندالینی صرفاً بهدلیل خواندن کتابی در جایی، شبیه این است که در خانهتان شروع به ساختن یک رآکتور هستهای کنید چون در اینترنت خواندهاید چگونه این کار را انجام دهید. ظاهراً تا سال ۲۰۰۶ طرح دقیقی درباره نحوه ساخت بمب هستهای در اینترنت وجود داشت. نمیدانیم چند نفر آن را دانلود کردهاند. تنها خوششانسی این است که به مواد لازم دسترسی ندارند. در مورد کندالینی نیز همینطور است. افراد زیادی مطالبی خواندهاند که میگوید با بیدار کردن کندالینی میتوان کارهای بهظاهر معجزهآسا انجام داد. هرچند ممکن است از نظر تئوری بدانند چه باید بکنند، اما از نظر تجربی دانشی ندارند. و این در واقع چیز خوبی است، زیرا اگر این انرژی را آزاد کنند و نتوانند آن را مهار کنند، میتواند در کوتاهترین زمان کل سیستم را نابود کند. نهتنها خودِ فرد، بلکه اطرافیان او نیز ممکن است بهشدت آسیب ببینند. پس آیا کندالینی چیز بدی است؟ نه. پدیدهای فوقالعاده است، اما هر امر فوقالعادهای نیازمند نهایت دقت و احتیاط است.
دیگر چگونه کندالینی را فعال میکنید؟
آیا کار دیگری هم میتوان انجام داد؟ هر جنبهای از یوگا بهنوعی کندالینی را فعال میکند. در واقع، هر کاری که انجام میدهید، حتی اگر فقط ده دقیقه بپرید یا فوتبال بازی کنید، تا حدی کندالینی شما فعال میشود. در لحظات مشارکت کامل در یک بازی، افراد سطحی از انرژی و سرزندگی را تجربه میکنند که در شرایط عادی برایشان دستیافتنی نیست. این بهایندلیل است که در فعالیتهای شدید، کندالینی بهطور طبیعی فعال میشود. اما تلاش آگاهانه برای گشودن و بهرهگیری از این انرژی، تجربهای کاملاً متفاوت است؛ فرایندی که باید تحت کنترل و هدایت کامل انجام شود.


