«اگر عشق در قلب شما نباشد، شما زناکار هستید»
سادگورو دربارهٔ زنا سخن میگوید.

پس آیا من مخالف زنا هستم؟ از این منظر، بله. اما تا آنجا که به تعریف اجتماعیِ زنا مربوط میشود، این موضوعی فردی است. برای هر عملی که انجام میدهید، پیامدی وجود دارد. بیشتر مردم زمانی که پیامدهای اعمالشان فرا میرسد، حاضر نیستند با آنها روبهرو شوند. آنها میخواهند از موقعیتها لذت ببرند، بیآنکه هیچ پیامدی در کار باشد. هر کسی که حاضر نباشد پیامدهای اعمال خود را با سرخوشی بپذیرد، صرفاً یک احمق است. احمق کسی است که از جهات گوناگون بر ضد خود عمل میکند. اگر شما به دلیل تسلیم شدن در برابر یکی از جنبههای بدن یا احساسات خود، با اعمالتان بر ضد خود رفتار میکنید، این قطعاً درست نیست. شما برای خود رنج به ارمغان خواهید آورد. هر کسی که به هر دلیلی برای خود رنج ایجاد میکند، کارش منطقی نیست، اینطور نیست؟
من نه موافق چیزی هستم و نه مخالف چیزی. آیا زندگی خود را آگاهانه میگذرانید، یا بردهٔ چیزی شدهاید؟ پرسش این است. آنچه از همه بیشتر برای شما معنا و ارزش دارد، همان را باید انجام دهید. اگر صرفاً تسلیم خواستههای بدن، احساسات یا ذهن خود شدهاید و در نتیجه بر ضد خود عمل میکنید، این رفتار عاقلانه نیست. این فقط رفتاری محدود و احمقانه است. هر چیزی که محدود و از روی نادانی باشد، ارزشی ندارد. از این رو، من میگویم زنا ارزشمند نیست. آیا درست است یا نادرست؟ من چه کسی هستم که در مورد هیچیک از جنبههای زندگی داوری کنم؟ اما انجام هر کاری که برای شما رنج به همراه بیاورد، احمقانه و محدودکننده است. این احمقانه و بیمعنی است که تسلیم چیزی شوید که امروز بهنظر همهچیز میآید اما فردا باعث میشود احساس حماقت کنید. این شیوهی معقولی برای زندگی کردن نیست. اگر از تشخیص برخوردار نباشید، همهچیز در زندگیتان به بیراهه خواهد رفت. اما اگر با آگاهی زندگی کنید، دیگر مسألهی درست و نادرست در زندگی شما مطرح نخواهد بود.


