جامِ شکسته
آنگاه که روحم
به منزلگاه شیوا پرمیکشد،
به فراز و ستیغ
جامِ فانیام،
آن جانِ موهوم را
درهم شکستم.
آنگاه که روح
به بلندای اوج جهید،
این جامِ تهی را
درهم شکستم.
برای نگاهداشتن این تکهها در جای خود،
به تو نیازمندم،
با نهایت شور؛
شوری که بسوزاند
فراتر از خرد
و شکوفا شود در فصل جاودانهٔ من.
آنگاه که میان من و تو
هیچ بیگانگی نماند،
این جام
تاب آن رهایی بیمهار را
خواهد داشت.
Love & Grace


