هنگام خزان
برگهایی از همه گونه فام
جشنی رنگارنگ برایِ دیدگان
لیکن، رقصِ مرگ رنگهاست.
نه ز شادیِ سبکسار
بل زِ سرمایِ گرانبار
تاج و تنپوش
فرو میافتد
و درختان
تهیمانده از شیرهیِ جانبخشِ حیات
برهنه بر پای میمانند
بیبرگ، بیگل، بیبار
تنها به امیدِ مهلتی دیگر
برایِ زیستن
هبوطِ پاییزی
زوالِ زمستانی
حیرتِ بهاری
نه مرگ است و نه زندگیست
بل، مرگ است و زندگیست
نه رخدادی شوم،
که جشنوارهایست
کجا باید رفتن،
چون هر آن چه هست اینجاست
Love & Grace


