ماهابهارات قسمت ۶۹: آیا سرسپردگی هنوز جایگاهی در دنیای امروز دارد؟
آیا سرسپردگی صرفاً یک احساس شیرین است یا میتواند ابزاری برای تحقق حقیقت نهایی باشد؟ سادگورو در طول برنامه ماهابهارات به این سؤال پاسخ میدهد و قدرت احساسات و سرسپردگی را بهعنوان نهایتِ شور و اشتیاق توضیح میدهد.

شرکتکننده: سادگورو، شما درباره سرسپردگی بهعنوان شیرینترین راه زیستن صحبت میکنید، اما آیا سرسپردگی برای تحقق حقیقت کافی است؟
سادگورو: این سؤال را بهعنوان یک زن میپرسی یا بهعنوان یک بانکدار؟
شرکتکننده: بهعنوان یک زن.
سادگورو: اگر زن هستی، سرسپردگی کافی است. اگر بانکدار هستی، باید سادانای (تمرین معنوی) سخت و کمرشکن انجام دهیم. اینکه فرایند معنوی برای شما چقدر دشوار خواهد بود، توسط خودتان تعیین میشود، نه توسط طبیعت یا گوروی شما. طبیعت، هستی، خالق و گوروی شما حواسشان هست که چگونه آن را تا حد امکان آسان، ساده و سریع کنند. چون اگر طول بدهید، موضوع این نیست که زندگی شما هدر برود - موضوع این است که زندگی من هدر میرود. اگر موفق نشوید، موضوع این نیست که شما شکست بخورید - موضوع این است که من شکست میخورم، و من دوست ندارم در طرف بازنده باشم.چرا هویتهایتان میتواند مانع باشد
اگر فقط بهعنوان یک انسان اینجا باشید، بسیار ساده است. اما شما چیزهای بسیار دیگری هم هستید. تعامل با بانکها میتواند دشوار باشد، چون در هر قرارداد، بندها و تبصرههای پنهانی وجود دارد. آنها به قدری با حروف کوچک نوشته شدهاند که خواندن آنها یک عمر طول میکشد، بنابراین اکثر مردم بدون خواندن امضا میکنند. اگر همه بندهای پنهان را پاک کنید و فقط بهعنوان یک انسان اینجا باشید - همین کافی است. سرسپردگی بُعد دیگری از هوش است که متأسفانه دنیای امروز تا حد زیادی آن را از دست داده است.
سرسپردگی یعنی داشتن این هوشمندی که بفهمید هوشمندی بزرگتری در هستی وجود دارد؛ پس عقل کوچک خودتان را کنار میگذارید. سرسپردگی به معنای هر روز انجام دادن پوجا نیست. سرسپردگی یعنی مشارکت شما با زندگی به قدری مطلق و کامل است که حتی خودتان دیگر اهمیتی ندارید. اگر عاری از خودتان باشید، آن سرسپردگی است. هیچ هوشمندیای بالاتر از آن نیست، و هیچ شیرینیای فراتر از آن نیست. هیچ عاشق یا لذتجویی، شیرینیای را که یک فرد سرسپرده میشناسد، نخواهد شناخت.
چه چیزی باید مقدم باشد - سادانا یا سرسپردگی؟
شرکتکننده: متأسفانه، بهعنوان زنان مدرن، ما دیگر آن معصومیت را نداریم. ما یک ذهن متفکر داریم. پس برای اینکه ما در حالتی از سرسپردگی باشیم، آیا ابتدا نیاز به سادانا داریم، یا سرسپردگی باید مقدم باشد؟
سادگورو: شما ایده اشتباهی درباره سرسپردگی دارید. فکر میکنید سرسپردگی یعنی خواندن «یِ دِوی». این فقط یک بیان کوچک از سرسپردگی است. خواندن «یِ دِوی» فقط دو دقیقه طول میکشد، اما مدت زمان خاصی طول میکشد تا خودتان را بهجایی برسانید که بتوانید در آن دو دقیقه بیان، ذوب شوید، بهطوری که فقط صدا از دهانت بیرون نیاید، بلکه وجودتان جاری شود و با آنچه به آن اشاره میکنید، ارتباط برقرار کند.
آیا شور و اشتیاق شما شعلهور است؟
میگویید: «ما یک ذهن متفکر داریم.» احمقانه است که مردمِ مدرن باور کنند فقط آنها فکر میکنند و مردم در زمانهای قدیم فکر نمیکردند. آنها زمان بسیار بیشتری برای فکر کردن داشتند و خیلی بیشتر از شما فکر میکردند. مزایایی که امروز دارید محصول تفکر آنهاست. مشکل زندگی مدرن - چه مرد باشید چه زن - فقدان فروتنی است. به شما نمیگویم فروتنی تمرین کنید، چون فروتنیِ تمرینشده از تکبر بدتر است، چون فریبنده است.
سرسپردگی یعنی شور و شوقی که به نهایت خودش رسیده است. درحالحاضر، شور و اشتیاق شما مثل شعلهی یک شمع است. اگر مثل آتش مهیبِ جنگل زبانه بکشید، در سرسپردگی خواهید بود. شور و اشتیاق شما بسیار بیمزه است چون عقلتان محدودیتهای شما را ستایش میکند. آموزش مدرن به عقلتان یاد داده است که همیشه مرزها را تعیین کنید. تعیین مرزها نشانهی هوشمندی نیست - بلکه نشانهی فعال بودن مغز خزندگان در شماست. مرزها را تعیین میکنید چون غریزهی بقای شما فعال است. اگر غریزهی بقایتان را کنار بگذارید، برای انجام هیچ کاری تردید نخواهید کرد. آن همان شور و اشتیاق است. شور و اشتیاق به معنای داشتن رابطه عاشقانه، تمایلات جنسی یا چیزهایی شبیه آن نیست. شور و شوق یعنی کاملاً زنده بودن، شعلهور بودن. سرسپردگی یعنی آن را به حد نهایی رساندن و خودتان به شعلهی سوزان تبدیل شوید.
چرا نباید از احساسات بترسید
مردم فکر میکنند اگر تحصیلکرده باشید، نباید لبخند بزنید، عشق نشان دهید، زیبا به نظر برسید و البته، نباید یک قطره اشک بریزید. چرا از آن بُعدِ انسان بودنِ خود که احساسات است، شرم دارید؟ صرفاً به این دلیل که در ذهنتان تصوراتِ مردسالارانه دارید و گمان میکنید این همان آزادی است. اینطور نیست. شما بهقدری عمیقاً به بردگی کشیده شدهاید که نمیتوانید یک قطره اشک از عشق، از شادی، از درد، یا از اضطراب بریزید. هیچچیزِ هوشمندانهای دربارهی شرمنده بودن از احساساتتان وجود ندارد. اگر عقل، شما را توانمند کند، فکر نمیکنید که اشکالی دارد. پس اگر احساساتتان شما را توانمند کند، چه اشکالی دارد؟ اگر احساساتتان شما را فلج کند، آنها احساسات اشتباهی هستند. در آن صورت، باید آنها را تغییر دهید.
احساسات شما بهوجود و هستیاتان نزدیکتر از عقلتان هست. آنها سیالتر و انعطافپذیرترند. اما شما آن بُعد از هوش را سرکوب کردهاید. بهعنوان یک زن، شما از امتیازی برخوردارید، زیرا طبیعت به بدن شما مسئولیتی و امکانی بخشیده است که باعث میشود اتفاقات برایتان بسیار سریعتر و آسانتر رخ دهند، نسبت به زمانی که بدنی مردانه میداشتید. آن هوش شماست. لطفاً از آن استفاده کنید.
ادامه دارد…


