سادگورو: در نظام یوگا، ما گفته‌ایم که از میان تمام اشکال حیات روی این سیاره، انسان نه‌تنها غالب‌ترین موجود است، بلکه حیات از نظر بدن و از نظر مغز نیز دیگر نمی‌تواند فراتر از این تکامل یابد. انسان فقط می‌تواند یاد بگیرد که از آن بهتر استفاده کند، اما دیگر نمی‌تواند تکامل پیدا کند. ما چگونه به این نتیجه رسیدیم؟ با بررسی چرخه‌های زندگی موجودات گوناگون، از کرم‌ها، حشرات، پرندگان و حیوانات گرفته تا گیاهان. دریافتیم که چرخه‌ی انسانی کاملاً با چرخه‌هایی که در منظومه‌ی شمسی رخ می‌دهد هماهنگ است، زیرا حیات بر روی این سیاره صرفاً تجلی انرژی‌هایی است که در این منظومه‌ی شمسی عمل می‌کنند.

‫این بدن، تکه‌ای از زمین است که با خورشید نیرو می‌گیرد. شما یک موجود زنده‌ی خورشیدی هستید. اگر خورشید فردا طلوع نکند، داده‌های علمی می‌گویند که در عرض هجده ساعت، تمام آب اقیانوس‌ها، خون شما، مغز شما – همه‌چیز – کاملاً یخ خواهد زد.

‫پس اینکه امروز صبح خورشید طلوع کرده است – چیز کوچکی نیست؛ این همه‌چیز است. شاید شما از این موضوع آگاه نباشید، اما زندگی شما به‌طور مستقیم به آنچه با خورشید رخ می‌دهد و به رابطه‌ی میان سیاره و خورشید وابسته است. هر دوازده ‌و‌ یک‌چهارم تا دوازده ‌و ‌نیم سال، یک چرخه‌ی خورشیدی کامل می‌شود. اگر آگاه باشید، متوجه خواهید شد که تقریباً هر دوازده تا دوازده‌ و نیم سال، زندگی هر انسان وارد چرخه‌ای خاص می‌شود. تغییرات زیادی در فیزیولوژی، در طرز فکر و در موقعیت‌های زندگی هر انسان رخ می‌دهد. فقط اینکه دوازده‌ و ‌چند سال مدت زمانِ نسبتاً زیادی است و مردم آن را پیگیری نمی‌کنند. به همین دلیل متوجه آن نمی‌شوند.

‫چیزی که احتمالاً هیچ‌کس نمی‌تواند متوجه نشود، ماه و چرخه‌های آن است. ما به‌خوبی می‌دانیم که اگر مادرانِ ما و بدن‌هایشان به‌درستی با چرخه‌های ماه هماهنگ نبودند، ما هرگز به دنیا نمی‌آمدیم.

‫پس از نظرِ چرخه‌های خورشیدی و قمری، بدن انسان کاملاً هماهنگ است. حیات نمی‌تواند از این فراتر برود – این ادراک یوگایی است. ما فقط می‌توانیم ببینیم چگونه از آن بهتر استفاده کنیم؛ نمی‌توانیم چیزی بیش از این بسازیم. امروز عجیب است که عصب‌‌شناسان دقیقاً همین را می‌گویند: اینکه هوش انسانی دیگر قابل افزایش نیست، فقط می‌تواند بهتر سازمان‌دهی شود یا بهتر به کار گرفته شود، زیرا فیزیکِ آن اجازه‌ی فراتر رفتن از وضعیت کنونی را نمی‌دهد. آزمایش‌های اخیرِ عصب‌شناسی نشان می‌دهد که نورون‌های مغز انسان دیگر نمی‌توانند بهبود پیدا کنند. عصب‌‌شناسان می‌گویند هیچ راهی وجود ندارد که انسان از آنچه اکنون هست باهوش‌تر شود؛ او فقط می‌تواند یاد بگیرد که مغزش را بهتر به کار بگیرد. یکی از راه‌ها برای باهوش‌تر شدن این است که اندازه‌ی نورون افزایش یابد. اما اگر اندازه‌ی نورون افزایش پیدا کند، میزان سیم‌کشی لازم برای این افزایشِ اندازه آن‌قدر انرژی مصرف می‌کند که قابل تداوم نیست.

‫وقتی به‌ صورتِ انسان آمده‌ایم، تنها یک سرِ زندگی ثابت است و سرِ دیگر کاملاً باز است. این مشکلِ انسان است که آن‌ها از اسارتِ خود رنج نمی‌برند؛ از آزادیِ خود رنج می‌برند.

‫راه دیگر برای باهوش‌تر شدن این است که جمجمه را کمی بزرگ‌تر کنیم و تعداد نورون‌ها را افزایش دهیم. اما در آن صورت، ارتباط میان آن‌ها منسجم نخواهد بود. تنها راهی که یک انسان می‌تواند از مغزش بهتر استفاده کند، ایجاد انسجام بیشتر است. درحال‌حاضر بیشتر سیگنال‌هایی که در مغز جریان دارد، تصادفی هست. اگر بتوان آن‌ها را منسجم‌تر کرد، فرد باهوش‌تر به نظر می‌رسد، اما در واقع هیچ اتفاقی نیفتاده است – فقط کمی سازمان‌دهی صورت گرفته. هیچ بهبودِ واقعی‌ای رخ نداده است.

‫پس هماهنگ بودن با چرخه‌های خورشید و ماه در ساخت این بدن، اساساً فیزیک بدن است. قوانین فیزیکی به ما اجازه نمی‌دهند که از این فراتر برویم. هزاران سال است که ما این را می‌دانیم. درحال‌حاضر، حیات در این منظومه‌ی شمسی به اوج خود رسیده است. این به شما بستگی دارد که آن را بهتر از آنچه هست به کار بگیرید. وقتی به ‌صورتِ انسان آمده‌ایم، تنها یک سرِ زندگی ثابت است و سر دیگر کاملاً باز. برای هر موجود دیگری روی این سیاره، هر دو سر ثابت است. این مشکلِ انسان است که آن‌ها از اسارت خود رنج نمی‌برند؛ از آزادیِ خود رنج می‌برند.

‫یک سرِ بسته و سرِ دیگرِ باز٬ به این معناست که شما آزاد هستید؛ نه‌تنها آزادید، بلکه محافظت‌ شده‌اید. اگر هر دو سر باز بود، یعنی آزاد اما بی‌محافظ بودید. اما یک سرِ بسته و سرِ دیگرِ باز یعنی هم محافظت‌ شده‌اید و هم آزاد.

‫بیش‌ازحد شگفت‌انگیز است که کسانی که میکروبیولوژی انسان را مطالعه می‌کنند می‌گویند: «سلول‌های انسان منحصربه‌فرد هستند.» زمانی که من در ایالات متحده درباره‌ی این موضوع صحبت می‌کردم، یک میکروبیولوژیست پس از سخنرانی نزد من آمد و گفت: «آنچه گفتید واقعاً شگفت‌انگیز است. این چیزی است که ما می‌دانیم: سلول انسانی با هر سلول دیگری که در این سیاره یافت می‌شود متفاوت است. خودِ ساختار آن به‌گونه‌ای است که یک سرِ آن باز است.» سلول‌های بدن شما دقیقاً به این شکل ساخته شده‌اند. آنها سلول‌هایی با انتهای باز هستند. هیچ سلول دیگری در این سیاره به این شکل ساخته نشده است. معنایش این است که طبیعت هر کاری را که می‌توانسته با شما انجام دهد، انجام داده است. بقیه‌ی کاری که باید با این انجام شود، فقط به شما مربوط است و شما و فقط شما. زیرا هر آنچه طبیعت می‌توانسته با شما بکند، کرده است! حالا فقط خودِ شمایید. و آیا شگفت‌انگیز نیست که همه‌چیز در دستانِ خود شماست؟