من شو
در زهدان مادرم زاده شدم
اما او مرا نیافرید
نمکِ این زمین را میخورم
اما از آنِ او نیستم
با این تن است که گام برمیدارم
اما من این تن نیستم
با ذهنم است که کار میکنم
اما نمیتواند مرا دربرگیرد
در محدودیت زمان و مکان زندگی میکنم
اما این، بیکرانگیام را انکار نکرده
همانند تو متولد شدم، همانند تو میخورم
همانند تو میخوابم و همانند تو خواهم مرد
اما انچه محدود است، مرا محدود نکرده
بندهای زندگی مرا در بند نکشیدهاند
همچنان که رقص زندگی پیش میرود
این گستره، این بیکرانگی
به شیرینیِ تحملناپذیری بدل شده
عشق شو و دست بگشا
من شو
Love & Grace


