دیانالینگا

تو ارادهٔ گوروی منی

تنها دل‌مشغولیِ من

در خواب و بیداری‌

‫تنها آرزویم،

به ثمر رساندنِ تو بود

حاضرم به انجام هر کاری

که آدمی باید و نباید انجام دهد

حاضرم خویشتن را نثار کنم

‫و اگر لازم باشد،

صد زندگیِ دیگر را 

‫اینجا، اکنون که تو پدیدار شده‌ای،

‫آه، ای باشکوه!

باشد که شکوه و فیضِ تو

خیلِ خفتگان را

به بیداری و نور برانگیزد

اکنون که تو پدیدار شده‌ای

‫و موهبتِ زندگی همچنان با من است،

‫با خود چه کنم؟

مدت‌هاست

‫قله‌ها را زیسته‌ام؛

وقت آن است

که در دره‌های زندگی

پرسه زنم

Love & Grace