logo
logo
فارسی
logo
فارسی

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ابعاد آدی‌یوگی: سادگورو درباره‌ی آدی‌یوگی در مؤسسه‌ی علوم درونی ایشا - بخش دوم

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫در بخش دوم از دو بخش، سادگورو به لینگای آدی‌یوگی که در «آدی‌یوگی: جایگاه یوگا» در ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۵ در مؤسسهٔ علوم درونی ایشا در تنسیِ ایالات متحده آمریکا تقدیس شده بود، می‌پردازد.



‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫پرسش: می‌توانید توضیح دهید که این مراسم تقدیس آدی‌یوگی چه تفاوتی با دیگر تقدیس‌هایی که در گذشته انجام داده‌اید دارد؟

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آدی‌یوگی در مؤسسه‌ی علوم درونیِ ایشا


‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫سادگورو: این آدی‌یوگی (در مؤسسهٔ علوم درونیِ ایشا) ترکیبی از چیزهای بسیار است. ما یک مردِ زیبا ساختیم. آن آدی‌یوگی (در آدی‌یوگی آلایام) صرفاً یک تارک دنیاست؛ او با هیچ‌چیز جز یوگا کاری ندارد. این یکی که اینجا هست نیز یوگاست، اما با تزئینات فراوان. این آدی‌یوگی که اینجا است، همان‌گونه است که او در مراسم عروسی‌اش بود. پس، جنبه‌های مختلفی از زندگی درگیر هستند. به‌دلیل نبود واژه‌ای بهتر، می‌گویم این آدی‌یوگی، نسخه‌ای پایین‌تر از دیانالینگا است. جنبه‌های مشابهی با آن دارد، اما نه به همان شدت — مشابه از این منظر که او حامل تمامی جنبه‌هاست، در حالی که معمولاً وقتی یک لینگا ساخته می‌شود، هیچ وجه زنانه‌ای در آن وجود ندارد. اما او به شیوه‌ای خاص، وجه زنانه را نیز در خود جای داده است. او هم مذکر است و هم مؤنث. تصاویری از شیوا وجود دارد که نیمی از بدنش مذکر و نیمهٔ دیگر مؤنث است. او در درون خود، نیمی مرد و نیمی زن است.

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫سه شیوه‌ی انتقال


‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫اساساً سه روشِ متفاوت برای انتقالِ یوگا وجود دارد. اجازه دهید داستانی برایتان بگویم. آدی‌یوگی آغاز کرد به انتقالِ یوگا، در تمام عمق و ابعادش، به ساپتاریشی‌ها ــ آن هفت عالِم. این فرایند دهه‌ها به طول انجامید، اما در تجربهٔ آن‌ها، تلاش برای درک این ابعادِ گوناگون چنان بود که گویی چندین هزار سال زمان برده است. از همین‌رو، در روایت‌ها نیز چنین آمده است که آن‌ها هزاران سال مشغولِ یادگیری بودند. این الزاماً به معنای کمّیتِ زمانی نیست، بلکه کمّیتی تجربی است. فرض کنید من شما را وادار کنم چهار ساعت چهارزانو بنشینید، بدون آنکه اجازهٔ هیچ حرکتی داشته باشید ــ احساس خواهید کرد که ۴۰۰۰ سال گذشته است..

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫پس، در بازه‌ای بسیار طولانی، او تمامِ سازوکارهای وجودِ انسان را تشریح کرد و سپس به سازوکارِ هستی پرداخت، چراکه ساختارِ انسانی صرفاً نسخه‌ای بسیار کوچک از جهانِ بزرگ‌تر است. امروزه در علومِ مدرن نظریه‌هایی شکل گرفته است که می‌گویند طراحیِ بنیادینِ یک اتم و کیهان اساساً یکسان است. ساختارِ پایه‌ایِ یک باکتری و ساختارِ وجودیِ شما یکی است؛ تنها تفاوت در میزانِ پیچیدگی و ظرافتی است که به‌شدت افزایش می‌یابد.

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آدی‌یوگی کلِ طیفِ هستی را برای آن هفت ریشی شرح داد. پارواتی، همسرش، عظمتِ آنچه را که رخ می‌داد دید و گفت: «من هم می‌خواهم از این‌ها آگاه شوم.» آدی‌یوگی به او لبخند زد و گفت: «فقط بیا و روی زانویم بنشین.» او گفت: «نه، منظورم این نیست. من هم می‌خواهم آنچه را که این هفت نفر می‌آموزند، فرابگیرم.» آدی‌یوگی گفت: «بیا، اینجا بنشین.» پارواتی با تردید آمد و نشست. او پارواتی را نزدیک و نزدیک‌تر کشید. پس از مدتی، پارواتی به نیمی از وجود او بدل شد. اگر بخواهید وجودتان را با کسی شریک شوید، باید بخشی از خودتان را کنار بگذارید. از همین روست که اصطلاح «سقوط کردن در عشق» (اصطلاحی انگلیسی به معنای عاشق شدن) معنادار است — چیزی در درونِ شما باید فرو بریزد. پس، او بخشی از خود را محو کرد و پارواتی را نیمی از خویش ساخت. گاناها (پیروان شیوا) که این صحنه را دیدند، گفتند: «ما فکر می‌کردیم فقط آن هفت نفر باهوش‌اند و چیزی را دریافت می‌کنند که ما از آن بی‌نصیبیم. حالا حتی پارواتی هم دارد آن را دریافت می‌کند. پس ما چه؟» او گفت: «ها! فقط با من بنوشید. بیایید بنوشیم!»

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫پس، سه شیوه‌ی بنیادین برای انتقال یوگا پدید آمد. یکی، انتقال آن به‌عنوان یک علم خالص، چنان‌که آن را به ساپتاریشی‌ها ارائه داد. دیگری، از طریق دربرگیریِ محض است، که تنها در سطح خاصی از صمیمیت اتفاق می‌افتد. دوباره باید گفت: واژه‌ی «صمیمیت» در این بخش از جهان، بسیار بد معنا شده است. شما صمیمیت را به معنای هم‌بستر شدن با شخصی می‌دانید. بدن، بیرونی‌ترین لایه‌ی وجود شماست. وقتی دو بدن، به‌خاطر مسمومیت شیمیایی به یکدیگر نزدیک می‌شوند - این صمیمیت نیست. باید چیزی فراتر از این رخ دهد. اگر انرژی‌های بنیادینِ حیاتیِ دو نفر درهم ذوب شوند، این صمیمیت است. و به گاناها گفت: «فقط با من بنوشید.» پس او، به شخصی، یوگا را به‌عنوان یک علم ناب منتقل کرد. به شخصی دیگر، از طریق صمیمیت مطلق، که دو وجود را یکی می‌کند، منتقل کرد. و به دیگران گفت: «خودتان را اذیت نکنید. فقط این اطراف باشید - همین.»  من هم، به شما همین را می‌گویم.

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫روشن‌بینی، یک دستاورد نیست


‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫اگر شما صرفاً به روشن‌بینی تمایل ندارید، بلکه می‌خواهید بدانید، می‌خواهید بفهمید، آنگاه راهی طولانی پیش‌رو دارید، چرا که یادگیری همیشه تدریجی است - هرگز آنی اتفاق نمی‌افتد. اما روشن‌بینی، تنها در یک لحظه اتفاق می‌افتد. روشن‌بینی، یک پیروزی، دستاورد یا یک موفقیت نیست. روشن‌بینی یعنی، روزی چیزی را ببینید که همیشه آنجا بوده است. آن چیز همیشه همین‌جا بوده، اما شما آن را نمی‌دیدید. متوجه می‌شوید که چقدر احمق بوده‌اید که همه‌جا را جستجو کردید، جز همین‌جا.

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫نمی‌توانم اکنون کل داستان را تعریف کنم، اما آرجونا از کریشنا پرسید: «ماهیت حقیقت چیست؟ کجاست؟» او یک جنگجو بود - می‌خواست بداند کجاست تا آن را نشانه‌گیری کند. کریشنا به او خندید و گفت: «بالاترین حقیقتِ زندگی، روی نوک بینی توست.» و به همین دلیل، مکاتب زیادی از یوگا هستند که تمرکز بر نوک بینی را تمرین می‌کنند. با این کار، به روشن‌بینی نمی‌رسید. اما بی‌شک، سردرد می‌گیرید. آنچه کریشنا می‌گفت، این بود که حقیقت، واضح‌ترین چیز است. چیزی نیست که بخواهید در کوه‌ها یا رو به آسمان، به دنبال آن بگردید.

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫اگر بخواهید متوجهِ چیزی دربارهٔ طبیعتِ خودتان شوید، باید به درون بنگرید. آیا این واضح‌ترین چیز در جهان نیست؟ شما می‌خواهید چیزی درباره خود بدانید، اما تلسکوپ اختراع می‌کنید و به اجرامِ آسمانی می‌نگرید، بی‌آنکه متوجه باشید اگر روی سیاره‌ای دیگر بودید — مثلاً مریخ — زمینی که اکنون بر آن ایستاده‌اید، برای شما جرمی آسمانی و بهشت‌مانند به نظر می‌رسید. شما فکر می‌کنید جایی که اکنون در آن هستید جای بدی است، و بهشتی در جایی دیگر وجود دارد. این همان خطای بنیادینی است که آدی‌یوگی آن را درهم شکست. او اندیشه بهشت را پیش از آنکه اصلاً ساخته شود نابود کرد و گفت: «تو خودِ مسئله‌ای — و تو خودِ امکان هستی.» به بیانِ دیگر: «تو جهنمی — و تو بهشتی.» می‌توانی انتخاب کنی که کجا می‌خواهی باشی. هیچ دروازه‌ای میانِ بهشت و جهنم وجود ندارد. همین لحظه می‌توانی در بهشت باشی — و لحظه بعد، در جهنم.

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ویژگی‌های لینگا‌ی آدی‌یوگی، در مؤسسه‌ی علوم درونیِ ایشا


‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫اینجا (در مؤسسه‌ی علوم درونیِ ایشا)، لینگا به‌گونه‌ای ساخته شده است که هر دو بُعد را دربرمی‌گیرد. بُعدی علمی دارد، اما نه به گستردگیِ دیانالینگا. دیانالینگا گنجینه‌ای کامل از یوگاست؛ نه معطوف به یک تمرین یا حوزه‌ی خاص، بلکه همچون یک کتابخانه‌ی عظیم. یا می‌توان گفت دیانالینگا مانندِ کتابی بسیار حجیم است—به همین دلیل است که به شما می‌گوییم فقط آن را از جایی در میانه بگشایید، زیرا قرار نیست آن را از ابتدا تا انتها بخوانید. شما یکی از ساپتاریشی‌ها (هفت حکیم) نیستید؛ و حتی آن‌ها نیز چنین نکردند. از میان ۱۱۲ راهی که یک انسان می‌تواند از طریق آن‌ها به غایت نهایی دست یابد، آدی‌یوگی ۱۶ راه را به هر یک از هفت حکیم عرضه کرد.

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫از همین رو، چیزهای زیادی در اینجا ۱۶تایی‌اند. هنگامی که گوروپوجا برگزار می‌کنیم، ۱۶ پیشکش در آن گنجانده می‌شود، زیرا از میان ۱۱۲ راه، ۱۶ بخش به شکل خاصی سازمان یافتند. در جغرافیای این بدن، این ۱۶ بخش عموماً به یک سمت جهت‌گیری دارند. به همین دلیل، ایده هفت چاکرا در ذهن مردم شکل گرفت. نه اینکه وجود نداشته باشند، اما نه به همان شکلی که امروزه مردم تصور می‌کنند. یک بخش، ۱۶ قسمت دارد. یانترایی (شکل هندسی مقدس) که اینجا داریم نیز ۱۶ بخش دارد، و بسیاری چیزهای دیگرِ اینجا نیز ۱۶تایی‌اند، زیرا در جغرافیای انسانی، عدد ۱۶ اهمیت دارد و وقتی در ۷ ضرب شود، عدد ۱۱۲ را می‌سازد.

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫اهمیت عدد شانزده


‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آدی‌یوگی به آن‌ها گفت که بروند و این دانش را در جهان گسترش دهند. یکی از آنان سرانجام به منطقه‌ای رفت که امروزه شمال آفریقا نامیده می‌شود و در آنجا انقلابی پدید آورد. دیگری به آمریکای جنوبیِ کنونی رفت. دیگری به آسیای مرکزی رفت. یکی نزد او ماند. یکی دیگر به ناحیه‌ای رفت که امروزه با نام هیمالیای هند شناخته می‌شود. و دیگری، که برای ما بسیار عزیز است، آگاستیا مونی، به جنوب هند آمد و هر سکونتگاه انسانیِ آن منطقه را تحت‌تأثیر قرار داد. یکی دیگر نیز به آسیای جنوب‌شرقی رفت.

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫وقتی در آستانه‌ی رفتن بودند، آدی‌یوگی گفت: «گورو داکشینا کجاست؟  دستمزدها چه می‌شود؟» آنها مبهوت شدند: «دستمزد؟ تو خودِ زندگیِ مایی. ما چه‌چیزی داریم که بدهیم؟» آنها عمری را با او گذرانده بودند و تنها چیزی که داشتند، لُنگی بود که پوشیده بودند. درخواست دستمزد از سوی آدی‌یوگی بسیار بعید بود - نمی‌توانستند باور کنند. در آن هنگام، آگاستیا مونی، که مردی اهل تامیل بود، از نظر جثه جسمانی کوچک‌ترینِ آن‌ها بود، منظور را دریافت. اگر چیزی را به گوروی خود پیشکش می‌کنید، باید با ارزش‌ترین دارایی‌اتان باشد. پس او گفت: «این بدن برای من معنایی ندارد، وگرنه آن را به شما تقدیم می‌کردم. تنها چیزی که واقعاً برایم ارزش دارد، دانشی است که طی این سال‌ها از شما آموخته‌ام. این ۱۶ بُعد از دانش را که شما به من عرضه کردید، به شما تقدیم می‌کنم،» و آن را جلوی پای آدی‌یوگی نهاد. شش نفر دیگر نیز به پیروی از او، یکی پس از دیگری همین کار را کردند.

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫سپس آدی‌یوگی گفت: «بسیار خوب، اکنون به سفرتان ادامه دهید.» آنها دهه‌ها با او زیسته بودند - که برایشان همچون هزاران سال می‌نمود - و چیزی جز او نمی‌شناختند. و حال، هر آنچه طی سال‌ها با سختی فرا گرفته بودند، به او تقدیم کرده بودند. دست‌خالی، روانه شدند. و چون تهی‌دست روانه شدند، از طریق حضور آدی‌یوگی، همه‌ی ۱۱۲ راه در درون هر یک از ایشان زنده شد. او حضور خود را برای همیشه برایشان زنده نگه داشت.

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫از دعا تا حضور


‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آدی‌یوگی این ویژگی را دارد که سطحی از «فیض» در او هست که هیچ‌کس از آن بی‌بهره نمی‌ماند. اما هرکس، به شیوه‌ای خاص تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد، چرا که او هوشمندی خاصِ خود را دارد. هیچ‌کس نمی‌تواند به او بگوید که چگونه باید به تو پاسخ دهد، پس به او دعا نکنید. او خدایی کودن نیست که به دنبال پیشنهادی از سوی شما باشد. تنها، بیاموزید آنچه برایتان ارزشمندترین است را به او پیشکش کنید - او کاری که باید انجام دهد را، انجام می‌دهد. اگر اعتماد دارید که آگاهی‌ایی بزرگتر از شما وجود دارد، نباید چیزی به او پیشنهاد دهید. احمقانه‌ترین کار این است که هر روز، مردم به آن خدایی که به آن اعتقاد دارند، می‌گویند که چه باید بکند. اگر می‌خواهید قدرت، فیض، زیبایی، و توانمندی آدی‌یوگی را بشناسید، باید بیاموزید که خود را از دعا، به حضور دگرگون کنید.

    Share

Related Tags

آدی‌یوگی

Get latest blogs on Shiva

Related Content

آدی گورو